کم نیست جگرداری پیران ز جوانها
کار دم شمشیر کند پشت کمانها
۱مفتاح نهانخانه اسرار، خموشی است
تا چند بگردی چو زبان گرد دهانها؟
۲گویایی جانهاست به گفتار تو موقوف
واکن لب و بگشا گره از رشته جانها
۳از شرم و حیا پرتو رخسار تو افزود
این آینه شد صیقلی از آینهدانها
۴جز قد خدنگ تو که دلها هدف اوست
یک تیر که دیده است که آید به نشانها؟
۵ابروی تو چون از نگه گرم نشد نرم؟
از آتش اگر نرم شود پشت کمانها
۶تا شد عرقافشان گل رخسار تو چون ابر
کردند گهرها چو صدف باز دهانها
۷تا آینه روی تو شد انجمنافروز
شد آه گره در جگر لالهستانها
۸تا کی زنی ای نکهت گل حلقه بر این در؟
در خلوت ما راه ندارند گرانها
۹چون آب کز استادن بسیار شود سبز
از مهلت ایام شود تیره، روانها
۱۰تا مهر خموشی نزنی بر لب گفتار
صائب نشوی چون صدف از پاکدهانها
۱۱