غزلیاتشمارهٔ ۱۹۷ وحشی بافقیشاعروحشی بافقیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریکه جان برد اگر آن مست سرگران بدرآیدکلاه کج نهد از ناز و بر سرگذر آید۱رسید بار دگر بار حسن حکم چه باشددگر که از نظر افتد که باز در نظر آید۲ز سوی مصر به کنعان عجب رهیست که باشدهنوز قافله در مصر و قاصد و خبر آید۳کمینه خاصیت عشق جذبهایست که کس راز هر دری که پرانند بیش ، بیشتر آید۴سبو به دوش و صراحی به دست و محتسب از پینعوذبالله اگر پای من به سنگ بر آید۵مگو که وحشیم آید ز پی اگر بروم منچه مانعست نیاید چرا به چشم و سر آید۶