غزلیاتشمارهٔ ۳۸۷ وحشی بافقیشاعروحشی بافقیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریمن و از دور تماشای گلستان کسیبه نسیمی شده خرسند ز بستان کسی۱در نظر نعمت دیدار و به حسرت نگراندستها بسته و مهمان شده برخوان کسی۲زیر بار سرم این دست بفرساید بهز آنکه دستیست که دور است ز دامان کسی۳پادشاهان و نکویان دو گروه عجبندکه نبودند و نباشند به فرمان کسی۴وحشی از هجر تو جان داد، تو باشی زندهزندگی بخش کسی عمر کسی جان کسی۵