کردم از سجدهٔ راه تو جبین آرایی
سر اقبال من و پیشهٔ گردن سایی
۱باز چون آمده از سجده سرش سوده به چرخ
هر که بر خاک درت کرده جبین فرسایی
۲آن قدر آرزوی سجدهٔ رویت که مراست
در همه روی زمینش نبود گنجایی
۳دیرتر دولت پابوس تو دریافتهام
ز آنکه میکردهام از دیده زمین پیمایی
۴شکرلله که رسیدم به تماشا گه وصل
کردم از خاک درت تقویت بینایی
۵بردر خویش بگو حرمت چشمم دارند
که به جاروب کشی آمده و سقایی
۶خواهم از لطف تو باشد نگهی خاصهٔ من
نگهی نی چو نگاه دگران هر جایی
۷طول منشور بقای ابدی را چکنم
خم ابروی تواش گر نکند طغرایی
۸وحشیم طوطیم اندر پس آیینهٔ بخت
دایم از شکر عطای تو به شکرخایی
۹