ای پیش همت تو متاع سرای دهر
بی قدرتر از آنکه توان رایگان فروخت
۱جایی که کمترین نَفَرت بار خود گشود
یک جنس خود به مایهٔ صد بحر و کان فروخت
۲هندوی تو گهی که برون آمد از حجاز
از بهر عشر حاصل هندوستان فروخت
۳آگه نیی که از پی وجه معاش خویش
هر چیز داشت وحشی بیخانمان فروخت
۴چیزی که از بلاد عراق آمدش به دست
آورد و در دیار جرون در زمان فروخت
۵از بهر وجه آب وضو اندر این دیار
سجاده کرد در گرو و طیلسان فروخت
۶دارد کنون فروختنی آبروی و بس
وان جنس نیست اینکه به هرکس توان فروخت
۷