روزیست اینکه حادثه کوس بلازدهست
کوس بلا به معرکهٔ کربلا زدهست
۱روزیست اینکه دست ستم ، تیشه جفا
بر پای گلبن چمن مصطفا زدهست
۲روزیست اینکه بسته تتق آه اهل بیت
چتر سیاه بر سر آل عبا زدهست
۳روزیست اینکه خشک شد از تاب تشنگی
آن چشمهای که خنده بر آب بقا زدهست
۴روزیست اینکه کشتهٔ بیداد کربلا
زانوی داد در حرم کبریا زدهست
۵امروز آن عزاست که چرخ کبود پوش
بر نیل جامه خاصه پی این عزا زدهست
۶امروز ماتمیست که زهرا گشاده موی
بر سر زده ز حسرت و واحسرتا زدهست
۷یعنی محرم آمد و روز ندامت است
روز ندامت چه ، که روز قیامت است
۸روح القدس که پیش لسان فرشتههاست
از پیروان مرثیه خوانان کربلاست
۹این ماتم بزرگ نگنجد در این جهان
آری در آن جهان دگر تیر این عزاست
۱۰کرده سیاه حله نور این عزای کیست
خیرالنسا که مردمک چشم مصطفاست
۱۱بنگر به نور چشم پیمبر چه میکنند
این چشم کوفیان چه بلا چشم بیحیاست
۱۲یاقوت تشنگی شکند از چه گشت خشک
آن لب که یک ترشح از او چشمهٔ بقاست
۱۳بلبل اگر ز واقعه کربلا نگفت
گل را چه واقعست که پیراهنش قباست
۱۴از پا فتاده است درخت سعادتی
کزبوستان دهر چو او گلبنی نخاست
۱۵شاخ گلی شکست ز بستان مصطفا
کز رنگ و بو فتاد گلستان مصطفا
۱۶ای کوفیان چه شد سخن بیعت حسین
و آن نامهها و آرزوی خدمت حسین
۱۷ای قوم بیحیا چه شد آن شوق و اشتیاق
آن جد و هد درطلب حضرت حسین
۱۸از نامههای شوم شما مسلم عقیل
با خویش کرد خوش الم فرقت حسین
۱۹با خود هزار گونه مشقت قرار داد
اول یکی جدا شدن از صحبت حسین
۲۰او را به دست اهل مشقت گذاشتید
کو حرمت پیمبر و کو حرمت حسین
۲۱ای وای بر شما و به محرومی شما
افتد چو کار با نظر رحمت حسین
۲۲دیوان حشر چون شود و آورد بتول
پر خون به پای عرش خدا کسوت حسین
۲۳حالی شود که پرده ز قهر خدا فتد
و ز بیم لرزه بر بدن انبیا فتد
۲۴یا حضرت رسول حسین تو مضطر است
وی یک تن است و روی زمین پر ز لشکر است
۲۵یا حضرت رسول ببین بر حسین خویش
کز هر طرف که مینگرد تیغ و خنجر است
۲۶یا حضرت رسول ، میان مخالفان
بر خاک و خون فتاده ز پشت تکاور است
۲۷یا مرتضا ، حسین تو از ضرب دشمنان
بنگر که چون حسین تو بییار و یاور است
۲۸هیهات تو کجایی و کو ذوالفقار تو
امروز دست و ضربت تو سخت درخور است
۲۹یا حضرت حسن ز جفای ستمگران
جان بر لب برادر با جان برابر است
۳۰ای فاطمه یتیم تو خفتهست و بر سرش
نی مادر است و نی پدر و نی برادر است
۳۱زین العباد ماند و کسش همنفس نماند
در خیمه غیر پردگیان هیچ کس نماند
۳۲یاری نماند و کار ازین و از آن گذشت
آه مخدرات حرم ز آسمان گذشت
۳۳واحسرتای تعزیه داران اهل بیت
نی از مکان گذشت که از لامکان گذشت
۳۴دست ستم قوی شد و بازوی کین گشاد
تیغ آنچنان براند که از استخوان گذشت
۳۵یا شاه انس و جان تویی آن کز برای تو
از صد هزار جان و جهان میتوان گذشت
۳۶ای من شهید رشک کسی کز وفای تو
بنهاد پای بر سر جان وز جهان گذشت
۳۷جانها فدای حر شهید و عقیدهاش
که آزاده وار از سر جان در جهان گذشت
۳۸آنرا که رفت و سر به ره به ذوالجناح باخت
این پای مزد بس که به سوی جنان گذشت
۳۹وحشی کسی چه دغدغه دارد ز حشر و نشر
کش روز نشر با شهدا میکنند حشر
۴۰