لازم شده کسر حرمت تو
ملا فهمی به رخصت تو
۱دی نوبت کیدی دگر بود
امروز شدهست نوبت تو
۲میباید گفت باز سد فحش
از نکبتِ که؟ ز نکبت تو
۳خوش پرده درانه میزدم نیش
ای وای بر اهل عصمت تو
۴خود را بکشی اگر بگویم
از مردی و از حمیت تو
۵اینست که بهر خاطر میر
واجب شده حفظ صورت تو
۶ما نکبتییم ،گو چنین باش
خوش دولتی است حضرت تو
۷گوزت یار است ، دولتت کو
گوزم به تو و به دولت تو
۸شمشیر بدادهام به زهر آب
نازم جگرت گر آوری تاب
۹تو هیچ به ملحدان نمانی
چونست که شهرهای به الحاد
۱۰سد تهمت و سد هزار بهتان
مردم به تو میکنند اسناد
۱۱این طعنهٔ خلق ، بد بلاییست
ای کاش که مادرت نمیزاد
۱۲از عصمتیان تو چه گویم
دشنام به تو نمیتوان داد
۱۳خواهند که بند بند گردی
از بنده بگیر تا به آزاد
۱۴تو یک تن و دشمن تو خلقی
یک کشتنی و هزار جلاد
۱۵از شیر سگت بزرگ کردهست
مادر، که به مرگ تو نشیناد
۱۶ذات تو کجا و آدمیت
آدم نشوی به آدمیت
۱۷از قصهٔ شب ترا خبر نیست
چون گوش تو هیچ گوش کر نیست
۱۸تا چاشتگهی، به خواب مستی
گوشت به دهل زن سحر نیست
۱۹رسواتر از این نمیتوان گفت
دشنامی از این صریح تر نیست
۲۰مسخی تو چنانکه خانهات را
حاجت به حلیم و مغز خر نیست
۲۱این شاخ که از گل تو سر زد
جز طعنهٔ مردمش ثمر نیست
۲۲هر دشنامی که میتوان گفت
رویش ز تو در کسی دگر نیست
۲۳هر فعل بدی که میتوان گفت
از سلسلهٔ شما به در نیست
۲۴داند همه کس که این دروغ است
نتوان گفتن که ماست دوغ است
۲۵گفتم که حدیث مختصر کن
وین عربده با کسی دگر کن
۲۶در هم نشوی ز گفته ما
اینها عرضیست معتبر کن
۲۷گفتم که تو شیشه باز داری
جهل است ز سنگ من حذر کن
۲۸حالا کس و کون یک قبیله
آمادهٔ میخ چار سر کن
۲۹خود کاشتهای کنون بیاور
از خانه جوال پر گزر کن
۳۰این فتنه شده است از تو بر پا
خود دستهاش این زمان به در کن
۳۱بر کردنی است این سخنها
بشنو که فتاده در دهنها
۳۲دشنام به قلتبان رسیدهست
خود را بکش این زمان رسیدهست
۳۳ناگفتنیی که بود در دل
از دل به سر زبان رسیدهست
۳۴سد لقمهٔ طعمهٔ گلوگیر
نزدیک لب و دهان رسیدهست
۳۵بر باد شود کنون به رویت
کاین تیر به تیردان رسیدهست
۳۶آن بند شکست بند ناموس
این بند به کسرشان رسیدهست
۳۷این پردهٔ تو درست ماند
مهتاب به این کتان رسیدهست
۳۸اینست که قیمهات کشیدم
این کارد به استخوان رسیدهست
۳۹اینست که تیر شد گذاره
شستم به زه کمان رسیدهست
۴۰بگریز که باز میکنم شست
بگریز که تیرم از کمان جست
۴۱بگذار که از نسب نگویم
وز نسبت جد و اَب نگویم
۴۲تا پشت چهارم تو یعنی
هیزم کش بولهب نگویم
۴۳بگذار که نام پشت پشتت
با کنیت و با لقب نگویم
۴۴کوتاه کنم ز کونشان دست
هیچ از دُمِ یک وجب نگویم
۴۵سد بوبک و بوبکی نیارم
سد کیدی و زن جَلَب نگویم
۴۶بگذار که من خموش باشم
سد فقره بلعجب نگویم
۴۷آن معنی کدخدا عرب کن
در قافیهٔ عرب نگویم
۴۸آمد شدِ آن گروه معلوم
در پهلوی لفظ شب نگویم
۴۹دریاب زبان رمز و ایما
دریاب کنایه و معما
۵۰ای منکر حضرت رسالت
سبحان اله زهی سفاهت
۵۱انکار کسی که شق کند ماه
از چیست؟ ز غایت شقاوت
۵۲برگشته کسی ز دین احمد
این است نهایت ضلالت
۵۳معبود تو ملحدیست چون تو
او نیز سگیست بی سعادت
۵۴هجو تو چو حاصل تبراست
فهرست جریدههای طاعت
۵۵قتل تو چو معنی جهاد است
سرمایهٔ طاعت و عبادت
۵۶در شرع محمدیست واجب
قتل تو به سد دلیل و عادت
۵۷از ما به زبان طعن و دشنام
و ز شاه به خنجر سیاست
۵۸ای کشتهٔ زخم خنجر ما
اینست جهاد اکبر ما
۵۹