جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۹۵ نتیجه برای «سد» با فیلتر ناصرخسرو · صفحهٔ ۱۰ از ۲۵
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۷ ناصرخسرو قبادیانیگرت بپرسد کسی از مشکلیداوری و مشغله پیش آوری
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۲ ناصرخسرو قبادیانیجاهل نرسد به پارسائیبیهوده خله چرا درائی؟
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۲ ناصرخسرو قبادیانیزانکه سنگ گرد را هر چند چون لولو بودگرش نشناسی تو بشناسدش مرد لولوی
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۲ ناصرخسرو قبادیانیدر مغز پرفساد کجا آیدجز کز خیال فاسد مهمانی؟
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۶ ناصرخسرو قبادیانیبه تو همی نرسد پند دل پذیرم ازانکتو بیتمیز به گوش خرد گران شدهای
- بخش ۸۹ - صف شصت و نهم ناصرخسرو قبادیانی… یل است بر آنک نهایت ابداع مبدع از حق جهت دو اصل روحانی بهیولی و صورت رسد که یکی ازو متحرک است و دیگر ساکن وز جهت شخصهای طبیعی اندر عالم جسمانی باساسین رسد که یکی خداوند تالیف است چون متحرک که گفتار او گوناگون است و آن نا …
- بخش ۶۷ - صف پنجاه و پنجم ناصرخسرو قبادیانی… ه همی یابی کمتر شود ، و هر چند بیشتر خوری لذت کمتر شود ، تا بدان جای رسد که اگر ستم کنی تا آنکس یک لقمه افزونی بخورد بیمار گردد و هلاک شود آن خورنده . و نیز لذت علمی که غذای روح است هر چند بیشتر مران را کاربندی خوشتر از …
- بخش ۲۸ - شهر طبریه ناصرخسرو قبادیانی… ضع بیخ درخت را زیان نرساند و بستان را از کرم و حشرات زیر زمین آسیبی نرسد و العهدة علی الراوی. و گفت عطاران نیز بخرند و میگویند کرمی که در داروها افتد، و آن را نقره گویند، دفع آن کند، و در شهر طبریه حصیر سازند که مصلی نم …
- بخش ۳۸ - فصل اندر تمامی کتاب ناصرخسرو قبادیانی… ء مفصل و بیانهاء مؤکد و فصلهاء معتمد و مؤکد مرین قصیده را که بر مثال جسدی مهمل و مبدد و مطروح و مرذول و معزول بود، مطرح کرده شد و پراگندهاء او را تالیف داده آمد. و مختار و مشهورو مذکور گردانیدیمش بر مقتضاء التماس امیر بز …
- بخش ۴۹ - سیر سلطان مصر ناصرخسرو قبادیانی… اسط رجب مثال سلطان در مساجد بخواندندی که یا معشر المسلمین موسم حج میرسد و سبیل سلطان به قرار معهود با لشکرطان و اسبان و شتر و زاد معدّ است و در رمضان همین منادی بکردندی و از اول ذی القعده آغاز خروج کردندی و به موضعی معی …
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳ ناصرخسرو قبادیانیخواب و خور است کار تو ای بیخرد جسدلیکن خرد به است ز خواب و ز خور مرا
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ ناصرخسرو قبادیانیدریاست یکی روزگار کهآن رابالا نشناسد کسی ز پهنا
