گشتن این گنبد نیلوفری
گر نه همی خواهد گشت اسپری
۱هیچ عجب نیست ازیرا که هست
گشتن او عنصری و جوهری
۲هست شگفت آنکه همی ناصبی
سیر نخواهد شدن از کافری
۳نیست عجب کافری از ناصبی
زانکه نباشد عجب از خر خری
۴ناصبی، ای خر، سوی نار سقر
چند روی براثر سامری؟
۵در سپه سامری از بهر چیست
بر تن تو جوشن پیغمبری؟
۶جوشن پیغمبری اسلام توست
زنده بدین جوشن و این مغفری
۷فایده زین جوشن و مغفر تو را
نیست مگر خواب و خور ایدری
۸مغفر پیغمبری اندر سقر
ای خر بدبخت، چگونه بری؟
۹نام مسلمانی بس کردهای
نیستی آگه که به چاه اندری
۱۰نحس همی بارد بر تو زحل
نام چه سود است تو را مشتری؟
۱۱راهبر تو چو یکی گمره است
از تو نخواهد دگری رهبری
۱۲چونکهنشوئی سلب چربخویش
گر تو چنین سخت و سره گازری؟
۱۳من پس تو سنبل خوش چون چرم
گر تو هی گوز فگنده چری؟
۱۴دین تو به تقلید پذیرفتهای
دین به تقلید بود سرسری
۱۵لاجرم از بیم که رسوا شوی
هیچ نیاری که به من بگذری
۱۶چون سوی صراف شوی با پشیز
مانده شوی و خجلی برسری
۱۷خمر مثلهای کتاب خدای
گرت بجای است خرد، چون خوری؟
۱۸خمر حرام است، بسوزد خدای
آن دل و جان را که بدو پرروی
۱۹گرت بپرسد کسی از مشکلی
داوری و مشغله پیش آوری
۲۰بانگ کنی کاین سخن رافضی است
جهل بپوشی به زبانآوری
۲۱حجت پیش آور و برهان مرا
جنگ چه پیش آری و مستکبری
۲۲من به مثل در سپه دین حق
حیدرم، ار تو به مثل عنتری
۲۳تا ندهی بیضهٔ عنبر مرا
خیره نگویم که تو بوالعنبری
۲۴خیز بینداز به یک سو پشیز
تا بدلت زر بدهم جعفری
۲۵تا تو ز دینار ندانی پشیز،
نه بشناسی غل از انگشتری،
۲۶هیچ نیاری که ز بیم پشیز
سوی زر جعفریم بنگری
۲۷چند زنی طعنهٔ باطل که تو
مرتبت یاران را منکری
۲۸با تو من ار چند به یک دین درم
تو زه ره من به رهی دیگری
۲۹لاجرم آن روز به پیش خدای
تو عمری باشی و من حیدری
۳۰فاطمیم فاطمیم فاطمی
تا تو بدری ز غم ای ظاهری
۳۱فاطمه را عایشه مارندر است
پس تو مرا شیعت مارندری
۳۲شیعت مارندری ای بدنشان
شاید اگر دشمن دختندری
۳۳من نبرم نام تو، نامم مبر
من بریم از تو، تو از من بری
۳۴گرچه مرا اصل خراسانی است
از پس پیری و مهی و سری
۳۵دوستی عترت و خانهٔ رسول
کرد مرا یمگی و مازندری
۳۶مر عقلا را به خراسان منم
بر سفها حجت مستنصری
۳۷حکمت دینی به سخنهای من
شد چو به قطر سحری گل طری
۳۸ننگرد اندر سخن هرمسی
هر که ببیند سخن ناصری
۳۹گرچه به یمگان شده متواریم
زین بفزوده است مرا برتری
۴۰گرچه نهان شد پری از چشم ما
زین نکند عیب کسی بر پری
۴۱خوب سخن جوی چه جوئی ز مرد
نیکوی و فربهی و لاغری؟
۴۲نیست جمال و شرف شوشتر
جز به بهاگیر و نکو ششتری
۴۳چون شکر عسکری آور سخن
شاید اگر تو نبوی عسکری
۴۴فخر چه داری به غزلهای نغز
در صفت روی بت سعتری؟
۴۵این نبود فضل و، نیابی بدین
جز که فرومایگی و چاکری
۴۶فخر بدان است بدانی که چیست
علت این گنبد نیلوفری
۴۷واب درو و آتش و خاک و هوا
از چه فتادند در این داوری
۴۸هر که از این راز خبر یافته است
گوی ربوده است به نیک اختری
۴۹مدح و دبیری و غزل را نگر
علم نخوانی و هنر نشمری
۵۰دفتر بفگن که سوی مرد علم
بیخطر است آن سخن دفتری
۵۱حجت حجت به جز این صدق نیست
با تو ورا نیست بدین داوری
۵۲