ای شده مشغول به ناکردنی،
گرد جهان بیهده تا کی دنی؟
۱آهن اگر چند گران شد، تورا
سلسله بایدت ازو ده منی
۲چونکه نشوئی به خرد روی جهل
برنکشی از سرت آهرمنی؟
۳آنچه نه خوشّ است و نه نیکو برش
تخمش خواهیم که نپراگنی
۴عمرت شاخی است پر از بار و خار
چون تو همه خار همی برچنی؟
۵مردم اگر جان و تن است از چه روی
فتنه تو بر جانت نهای بر تنی؟
۶جانت برهنه است و تو این تار و پود
بر تن تاریک همی برتنی
۷جوشن روشن خرد توست تن
تو نه همه این تن چون جوشنی
۸جان تو چون بفگند این جوشنت
باز دهد جوشنت این روشنی
۹تنت به جان، ای پسر، آبستن است
باز رهد روزی از آبستنی
۱۰مادر تن را پسر این جان توست
مادر باقیّ و پسر رفتنی
۱۱در شکم مادر خود بخت نیک
چونکه نکوشی که به حاصل کنی؟
۱۲بر طلب طاعت و نیکیّ و زهد
چونکه نه دامن به کمر در زنی؟
۱۳مریم عمران نشد از قانتین
جز که به پرهیز برو برزنی
۱۴طاعت و نیکی و صلاح است بخت
خوردنیای نیست نه پوشیدنی
۱۵جهد کن ار عهد تو را بشکنند
تا تو مگر عهد کسی نشکنی
۱۶آز نگردد ابدا گرد آنک
در شکم مادر گردد غنی
۱۷چون تو که باشد چو تو را بخت نیک
مادرزادی بود و معدنی؟
۱۸گرت مراد است کز این ژرف چاه
خویشتن، ای پیر، برون افگنی
۱۹زین رمه یک سو شو و از دل بشوی
ریم فرومایگی و ریمنی
۲۰تو به مثل بیخرد و علم و زهد
راست چو کنجارهٔ بیروغنی
۲۱روز تو کی نیک شود تا چنین
فتنهٔ این خانهٔ بیروزنی؟
۲۲دیو، دل از صحبت تو برکند
چون تو دل از مهرِ جهان برکنی
۲۳بسته در این خانهٔ تاریک و تنگ
شاد چرائی؟ که نه در گلشنی!
۲۴چرخ همی خُرد بخواهدت کوفت
خردتر از سرمهگر از آهنی
۲۵چون تو بسی خورده است این گنده پیر
از چه نشستی تو بدین ایمنی؟
۲۶دی شد و امروز نپاید همی
دی شد و تو منتظر بهمنی
۲۷گاه گریزانی از باد سرد
گاه بر امید گل و سوسنی
۲۸روی به دانش کن و رنجه مکن
دل به غم این تن فرسودنی
۲۹تا نشود جانت به دانش تمام
فخر نشاید که کنی، نه منی
۳۰دشمن دانا شدی از فضل او
فضل طلب کن چه کنی دشمنی؟
۳۱مؤذن ما را مزن و بدمگوی
لحن خوش آموز و تو کن مؤذنی
۳۲جای حکیمان مطلب بیهنر
زانکه نیاید ز کدو هاونی
۳۳مرد خردمند به حکمت شود
تو چه خردمند به پیراهنی؟
۳۴بار خدائی به سرشت اندر است
مردم را، گر بکند کردنی
۳۵جای تو ایوان و گه گلشن است
کاهلیت کرد چنین گلخنی
۳۶ور به بسندی به ستوری چنین
تا به ابد یار غم و شیونی
۳۷