جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۱٬۰۹۹ از ۱٬۱۳۷
- بخش ۵۰ - صف سی و هشتم ناصرخسرو قبادیانی… عالم بیرون آورد به تدبیر صانع خویش، و ضایع تا شدن چیزها که اندر عالم پدید آمد هم به سبب بودش مردم بود، چنانک گوییم اگر مردم نبودی گوهران گداختنی و ناگداختنی نبودی و آنچ از کانها پدید آمد باطل شدی و زو هیچ جانور را فائده …
- بخش ۳۱ - اندر زحل واندر تخم بهار ناصرخسرو قبادیانی… زمین از حال مردگی همی بزندگی آید، و کاری عظیم کزین یعنی از عالم ناپدید بود، اندر عالم همی پدید آید، دانستیم که این برج را کز آفتاب این فعل همیاندرو تازه شود طبعی آتشی است. وزان سپس کز قوس بیرون شده بود و بدورتر جا …
- شمارهٔ ۱۸ - مطلع دوم (منطق الطیر) خاقانی شروانیدیده نهای روز بد کان شه دین بدر وارراند سپه در سپه سوی نشیب و عقاب
- شمارهٔ ۳۱ - در مدح خواجه همام الدین حاجب و یاد کردن از مرگ منوچهر خاقانی شروانیرای همام گفت که ما حصن دولتیمکز هشت چشم چار ملک دیده بان ماست
- شمارهٔ ۵۵ - وقتی او را از رفتن به خراسان منع میکردند مشتاقانه این قصیدهٔ را سرود خاقانی شروانیروضهٔ پاک رضا دیدن اگر طغیان استشاید ار بر ره طغیان شدنم نگذارند
- شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندران خاقانی شروانیمی لعل ده چو ناخنهٔ دیدهٔ شفقتا رنگ صبح ناخن ما را برافکند
- شمارهٔ ۱۱۲ - در پند و اندرز و ستایش رکن الدین مفتی خوی و رکن الدین عالم ری و تاج الدین رازی ابن امین الدین خاقانی شروانیچرخ بر کار و یار ما به صبوحمیکند لعبتان دیده نثار
- شمارهٔ ۱۶۹ - در مدح ملک الوزراء زینالدین دستور عراق خاقانی شروانیچون سپر زر مهر گشت نهان زیر خاکناچخ سیمین ماه کرد پدید آسمان
- شمارهٔ ۱۹۵ - مطلع سوم خاقانی شروانیلشکری دیده شبیخون برده بر دیوان روساز کمین غرشت شیر سیستان انگیخته
- شمارهٔ ۲۰۶ - این مرثیه را از زبان قرة العین امیر رشید فرزند خود گوید خاقانی شروانیدور ماندید ز من همچو خزان از نوروزکه خزان رنگم و نوروز لقائید همه
- قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در ستایش میرمیران وحشی بافقیبلبلی را که همین با گل بستان کار استبی گلش دیدن گلزار عجب دشوار است
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در ستایش میرمیران وحشی بافقیز راه رفعتت گردی که خیزدغبار دیدهٔ وهم و گمان باد
