جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸٬۰۰۳ نتیجه برای «دم» · صفحهٔ ۱٬۳۴۴ از ۱٬۵۰۱
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۶ جلال الدین محمد مولویمنم آن بنده مخلص که از آن روز که زادمدل و جان را ز تو دیدم دل و جان را به تو دادم
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۴ جلال الدین محمد مولویحاصل درآمد زاغ غم در باغ و می کوبد قدمپرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو گلستان
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۵ جلال الدین محمد مولویگه آب نیل صافی را به دشمن خون نمودم مننمودم سنگ خاکی را به عامه گوهر و مرجان
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۰ جلال الدین محمد مولویالا ای باد شبگیرم بیار اخبار شمس الدینخداوندم ولی دانی تو از اسرار شمس الدین
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۱ جلال الدین محمد مولویدوش دیدم کز هوس صد تخم مار اندر رگیدرفکندم امتحان را تا چه گردد مار من
- غزل شمارهٔ ۲۱۶۸ جلال الدین محمد مولویز نازی کز تو در سر بد تهی کرد از دماغم غممرا زنهار از هجرت که بس بیزینهاری تو
- غزل شمارهٔ ۲۲۰۷ جلال الدین محمد مولویهوش و عقل آدمیزادی ز سردی وی استچونک آن می گرم کردش عقل یا احلام کو
- غزل شمارهٔ ۲۲۵۸ جلال الدین محمد مولویز عدم بس چریدهای سوی دل بس دویدهایز فلک بس شنیدهای که سلام علیکم
- غزل شمارهٔ ۲۷۷۸ جلال الدین محمد مولویدردهایی کآدمی را بر در خلقان بردآن حجاب از اول است و آخر و پایان توی
- غزل شمارهٔ ۲۹۹۲ جلال الدین محمد مولویای بس فراز و شیب که کردم طلب گریگه لوح دل بخواندم و گه نقش کافری
- غزل شمارهٔ ۳۰۷۳ جلال الدین محمد مولویمیان بحر عسل بانگ میزند هر جانصلا که بازرهیدم ز شهد زنبوری
- غزل شمارهٔ ۳۰۸۵ جلال الدین محمد مولویبه حق گنج نهانی که در خرابه ماستمرا ز چشم همه مردمان نهان داری
