جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۳٬۴۷۵ نتیجه برای «دل» · صفحهٔ ۱٬۹۴۰ از ۱٬۹۵۷
- بخش ۸۹ - صف شصت و نهم ناصرخسرو قبادیانی… ز حروف معجم یاء بود و از پس نون سین بود و این دو نیز هفتاد باشد . دلیل است بر هفت امام که سیاست و قوام دعوت حق بدیشانست . و به چهار اصل که یاد کردیم و اشارت قول ایزد بدیشان است که همی گوید ، قوله : یس . و القران الح …
- بخش ۶۷ - صف پنجاه و پنجم ناصرخسرو قبادیانی… د ، و چون بحاصل شد قوی تر و بیشتر شود ، و حس بکار فرمودن تباه شود . و دلیل بر آنک لذت علم باقی است آنست که چون اندکی از چیزی بدانی ازو نیز آرزو شود . و هر چند بیشتر دانی از روی دانستن بیشتر آید ، و لذات حسی بخلاف این است …
- بخش ۵۲ - بازگشت به مصر ناصرخسرو قبادیانی… حاصل تواند کرد و بنشاند خواه مثمر و محمل خواه بی ثمر و کسان باشند که دلال آن باشند و از هرچه خواهی در حال حاصل کنند و آن چنان است که ایشان درختها در تغارها کشته باشند وبر پشت بامها نهاده وبسیار بام های ایشان باغ باشد …
- بخش ۳۸ - فصل اندر تمامی کتاب ناصرخسرو قبادیانی… زرگوار نامدار بیدار حقایق جوی دقایق دان معانی طراز سخن شناس علم ورز عدل سیرت احسانگستر حکمت پرور هنرور، اعنی امیر بدخشان عین الدوله زین المله فخرالامة شمس الاعالی ابوالمعالی علی بن الاسد بن الحارث مولی امیر المؤمنین، خ …
- شمارهٔ ۱۲۴ - مطلع چهارم خاقانی شروانیعید عدو به مرگ بدل شد که باز دیدباران تیغ و ابر کف و برق مغفرش
- شمارهٔ ۳۲۱ - شکرانهٔ صلت اسپهبد کیالواشیر خاقانی شروانیپیش مهدی که پیشگاه هدی استعدل را پیشوا فرستادی
- مطلع سوم خاقانی شروانیجرح الشهود و عدل دیوان القضااقضی القضاة و اشفع الشفعاء
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - در ستایش حضرت علی «ع» وحشی بافقیبه نعل دلدل او چون رسد مه نو تورو ، ای سپهر و مپیمای بیش از این مهتاب
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - در ستایش حضرت علی«ع» وحشی بافقیدرد سر گر نشد از سردی باد سحرشآبی از بهر چه بر ناصیه مالد سندل
- رفتن معلم به در خانهٔ دستور و بیان کردن عشق ناظر نسبت به منظور و مقدمهٔ درد فراق و آغاز حکایت اشتیاق وحشی بافقیدلش میل چه علمی بیش داردچه مبحث این زمان در پیش دارد
- بخش ۹ - در اسرار شریعت اقبال لاهوریحکمش از عدلست و تسلیم و رضاستبیخ او اندر ضمیر مصطفی است
- حکایت شمارهٔ ۴ سعدی شیرازیمردانِ دلاور از کمین به در جستند و دستِ یکانیکان بر کِتف بستند و بامدادان به درگاه ملک حاضر آوردند. همه را به کشتن اشارت فرمود. اتفاقاً در آن میان جوانی بود میوهٔ عنفوانِ شبابش نورسیده و سبزهٔ گلستانِ عذارش نودمیده. یکی …
