جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۷٬۰۰۰ نتیجه برای «نی» · صفحهٔ ۱٬۹۵۶ از ۲٬۲۵۰
- بخش ۹۲ - حمله بردن این جهانیان بر آن جهانیان و تاختن بردن تا سینور ذر و نسل کی سر حد غیب است و غفلت ایشان از کمین کی چون غازی به غزا نرود کافر تاختن آورد جلال الدین محمد مولویحمله بردند اسپه جسمانیانجانب قلعه و دز روحانیان
- بخش ۹ - غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را جلال الدین محمد مولویاز پی آن گفت حق خود را سمیعتا ببندی لب ز گفتار شنیع
- بخش ۷۸ - جزع ناکردن شیخی بر مرگ فرزندان خود جلال الدین محمد مولویبود شیخی رهنمایی پیش ازینآسمانی شمع بر روی زمین
- بخش ۴۲ - رجوع به داستان آن کمپیر جلال الدین محمد مولویعشرهای مصحف از جا میبریدمیبچفسانید بر رو آن پلید
- بخش ۸۵ - شخصی به وقت استنجا میگفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق میگفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت جلال الدین محمد مولویاین دعا چون ورد بینی بود چونورد بینی را تو آوردی به کون
- بخش ۶۹ - بیان آنک مخلوقی کی ترا ازو ظلمی رسد به حقیقت او همچون آلتیست عارف آن بود کی بحق رجوع کند نه به آلت و اگر به آلت رجوع کند به ظاهر نه از جهل کند بلک برای مصلحتی چنانک ابایزید قدس الله سره گفت کی چندین سالست کی من با مخلوق سخن نگفتهام و از مخلوق سخن نشنیدهام ولیکن خلق چنین پندارند کی با ایشان سخن میگویم و ازیشان میشنوم زیرا ایشان مخاطب اکبر را نمیبینند کی ایشان چون صدااند او را نسبت به حال من التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنانک مثل است معروف قال الجدار للوتد لم تشقنی قال الوتد انظر الی من یدقنی جلال الدین محمد مولویبا سنان و تیغ لابه چون کنیکو اسیر آمد به دست آن سنی
- ششم جلال الدین محمد مولویدر دلنهی امانی هر سوش میکشانیگه سوی بستگیها گه سوی دل گشایی
- بخش ۱۵۰ - دیدن خواجه غلام خود را سپید و ناشناختن کی اوست و گفتن کی غلام مرا تو کشتهای خونت گرفت و خدا ترا به دست من انداخت جلال الدین محمد مولویزان زمانی که خریدی تو مراتا به اکنون باز گویم ماجرا
- بخش ۱۲۲ - معجزه خواستن قوم از پیغامبران جلال الدین محمد مولویما نخواهیم این چنین لاف و دروغکردن اندر گوش و افتادن بدوغ
- بخش ۸۴ - فرمودن شاه ایاز را کی اختیار کن از عفو و مکافات کی از عدل و لطف هر چه کنی اینجا صوابست و در هر یکی مصلحتهاست کی در عدل هزار لطف هست درج و لکم فی القصاص حیوة آنکس کی کراهت میدارد قصاص را درین یک حیات قاتل نظر میکند و در صد هزار حیات کی معصوم و محقون خواهند شدن در حصن بیم سیاست نمینگرد جلال الدین محمد مولویگر دو صد بارت بجوشم در عملدر کف جوشت نیابم یک دغل
- بخش ۶۵ - فرستادن میکائیل را علیهالسلام به قبض حفنهای خاک از زمین جهت ترکیب ترتیب جسم مبارک ابوالبشر خلیفة الحق مسجود الملک و معلمهم آدم علیهالسلام جلال الدین محمد مولویهمچنانک معدن قهرست دیوکه برآورد از بنی آدم غریو
- بخش ۵۶ - مضاحک گفتن درزی و ترک را از قوت خنده بسته شدن دو چشم تنگ او و فرصت یافتن درزی جلال الدین محمد مولویگفت لاغی خندمینی آن دغاکه فتاد از قهقهه او بر قفا
