جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱٬۱۵۰ نتیجه برای «عشق» با فیلتر مثنوی · صفحهٔ ۲ از ۹۶
- بخش ۲ - تقریر عشق مجازی و قوت آن سعدی شیرازیتو را عشقِ همچون خودی ز آب و گلرباید همی صبر و آرام دل
- بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بیلذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت میکند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی جلال الدین محمد مولویبود مَردی پیش ازین نامَش نَصوحبُد زِ دَلاکیِ زَن او را فُتوح
- (۶) حکایت غلبهٔ عشق لیلی بر مجنون عطار نیشابوریببین تا زور شیر عشق چندستکه چون موریم در پای اوفکندست
- بخش ۶۷ - در اسرارِ نفس مردم و نمود عشق بهر نوع فرماید عطار نیشابورینفس با من همی گوید نهانیکه چون افتاد آدم را عیانی
- حکایت عاشقی که عیب چشم یار را پس از نقصان عشق دید عطار نیشابوریمرد عاشق چون بود در عشق زارکی خبر یابد ز عیب چشم یار
- گفتار عباسه دربارهٔ عشق و معرفت عطار نیشابوریبا کسی عباسه گفت ای مرد عشقذرهای بر هرک تابد درد عشق
- بخش ۳۵ - در بیان آنکه روی عاشق اول به سوی خویش است و بعد از آن به سوی معشوق و در آخر کار به سوی عشق جامیباشد از جام عشق مستی اودوست باشد طفیل هستی او
- بخش ۱۵ - پرسیدن پسر از سبب نقصان عشق عارف که عاشقق معنی بود به واسطه نقصان حسن صورت جامیچون تو را دل اسیر معنی بودعشق معنی ز صورت اولی بود
- بخش ۱۲ - حکایت مجنون که در بادیه از انگشت قلم کرده بر تخته ریگ چون رمالان رقمی می زد گفتند این نوشتن چیست و این نوشته برای کیست گفت این نام لیلی است که به نوشتن آن می نازم چون او به دست نیست با نام او عشق می بازم جامیمینویسم نامش اول وز قفامینگارم نامه عشق و وفا
- بخش ۱۹۳ - عشق اقبال لاهوریعشق تو دلم ربود ناگاهاز کار گره گشود ناگاه
- بخش ۶ - حکایت در معنی غلبه وجد و سلطنت عشق سعدی شیرازیمده تا توانی در این جنگ پشتکه زندهست سعدی که عشقش بکشت
- بخش ۱۴۱ - قصه عشق صوفی بر سفرهٔ تهی جلال الدین محمد مولویعشق نان بی نان غذای عاشق استبند هستی نیست هر کو صادقست
