جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۷٬۰۰۰ نتیجه برای «نی» · صفحهٔ ۲٬۰۳۲ از ۲٬۲۵۰
- بخش ۳ - در سبب ورود این حدیث مصطفی صلوات الله علیه که الکافر یأکل فی سبعة امعاء و المؤمن یأکل فی معا واحد جلال الدین محمد مولویگفت ای یاران من قسمت کنیدکه شما پر از من و خوی منید
- بخش ۲ - قصهٔ خورندگان پیلبچه از حرص و ترک نصیحت ناصح جلال الدین محمد مولویآن شنیدی تو که در هندوستاندید دانایی، گروهی دوستان
- بخش ۲۲ - قصهٔ هدیه فرستادن بلقیس از شهر سبا سوی سلیمان علیهالسلام جلال الدین محمد مولویچون به صحرای سلیمانی رسیدفرش آن را جمله زر پخته دید
- بخش ۷۸ - یافتن رسول روم امیرالمؤمنین عمر را رضیالله عنه خفته به زیر درخت جلال الدین محمد مولویرفتهام در بیشهٔ شیر و پلنگروی من زیشان نگردانید رنگ
- سی و هفتم جلال الدین محمد مولویای بانگ و صلای آن جهانیای آمده تا مرا بخوانی
- بخش ۵۱ - قصهٔ آن شخص کی دعوی پیغامبری میکرد گفتندش چه خوردهای کی گیج شدهای و یاوه میگویی گفت اگر چیزی یافتمی کی خوردمی نه گیج شدمی و نه یاوه گفتمی کی هر سخن نیک کی با غیر اهلش گویند یاوه گفته باشند اگر چه در آن یاوه گفتن مامورند جلال الدین محمد مولویاشتهی داری چه خوردی بامدادکه چنین سرمستی و پر لاف و باد
- بخش ۱۳۳ - حکایت آن زن پلیدکار کی شوهر را گفت کی آن خیالات از سر امرودبُن مینماید ترا کی چنینها نماید چشم آدمی را سر آن امرودبن از سر امرودبن فرود آی تا آن خیالها برود و اگر کسی گوید کی آنچ آن مرد میدید خیال نبود و جواب این مثالیست نه مثل در مثال همین قدر بس بود کی اگر بر سر امرودبن نرفتی هرگز آنها ندیدی خواه خیال خواه حقیقت جلال الدین محمد مولویآن زنی میخواست تا با مول خودبر زند در پیش شوی گول خود
- بخش ۱۲۴ - در معنی آنک مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان جلال الدین محمد مولویبحر را نیمیش شیرین چون شکرطعم شیرین رنگ روشن چون قمر
- بخش ۱۰۸ - منازعت امیران عرب با مصطفی علیهالسلام کی ملک را مقاسمت کن با ما تا نزاعی نباشد و جواب فرمودن مصطفی علیهالسلام کی من مامورم درین امارت و بحث ایشان از طرفین جلال الدین محمد مولویهر امیری نیزهٔ خود در فکندتا شود در امتحان آن سیلبند
- بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر جلال الدین محمد مولویپس حکیمش گفت کای سلطان مِهآن کنیزک را بدین خواجه بدِه
- بخش ۲۱۱ - رسیدن بانگ طلسمی نیمشب مهمان مسجد را جلال الدین محمد مولویبشنو اکنون قصهٔ آن بانگ سختکه نرفت از جا بدان آن نیکبخت
- بخش ۵ - حکایت غلام هندو کی به خداوندزادهٔ خود پنهان هوای آورده بود چون دختر را با مهترزادهای عقد کردند غلام خبر یافت رنجور شد و میگداخت و هیچ طبیب علت او را در نمییافت و او را زهرهٔ گفتن نه جلال الدین محمد مولویسهل باشد نیز مهترزادگیکه بود غره به مال و بارگی
