جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۰۸۸ نتیجه برای «یکی» · صفحهٔ ۲۵ از ۴۲۴
- بخش ۳ - نکوهیدن ناموسهای پوسیده را کی مانع ذوق ایمان و دلیل ضعف صدقاند و راهزن صد هزار ابله چنانک راهزن آن مخنث شده بودند گوسفندان و نمییارست گذشتن و پرسیدن مخنث از چوپان کی این گوسفندان تو مرا عجب گزند گفت ای مردی و در تو رگ مردی هست همه فدای تو اند و اگر مخنثی هر یکی ترا اژدرهاست مخنثی دیگر هست کی چون گوسفندان را بیند در حال از راه باز گردد نیارد پرسیدن ترسد کی اگر بپرسم گوسفندان در من افتند و مرا بگزند جلال الدین محمد مولویخود یکی بوطالب آن عم رسولمینمودش شنعهٔ عربان مهول
- بخش ۸۴ - فرمودن شاه ایاز را کی اختیار کن از عفو و مکافات کی از عدل و لطف هر چه کنی اینجا صوابست و در هر یکی مصلحتهاست کی در عدل هزار لطف هست درج و لکم فی القصاص حیوة آنکس کی کراهت میدارد قصاص را درین یک حیات قاتل نظر میکند و در صد هزار حیات کی معصوم و محقون خواهند شدن در حصن بیم سیاست نمینگرد جلال الدین محمد مولویقهر و لطفی چون صبا و چون وباآن یکی آهنربا وین کهربا
- بخش ۷۹ - اندیشیدن یکی از صحابه بانکار کی رسول چرا ستاری نمیکند جلال الدین محمد مولویتا یکی یاری ز یاران رسولدر دلش انکار آمد زان نکول
- شمارهٔ ۱۸ - مزاح با یکی از وزیران ایرج میرزابیضهام رنجور شد از بیضهات دور ای وزیرپرسشی کن گاهگاه از حالِ رنجور ای وزیر
- قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در مدح یکی از پادشاهان عصر عبید زاکانیچو شقهٔ شب عنبر نثار بگشاینددر سراچهٔ نیلی حصار بگشایند
- بخش ۱۱۷ - بیان مجاهد کی دست از مجاهده باز ندارد اگر چه داند بسطت عطاء حق را کی آن مقصود از طرف دیگر و به سبب نوع عمل دیگر بدو رساند کی در وهم او نبوده باشد او همه وهم و اومید درین طریق معین بسته باشد حلقهٔ همین در میزند بوک حق تعالی آن روزی را از در دیگر بدو رساند کی او آن تدبیر نکرده باشد و یرزقه من حیث لا یحتسب العبد یدبر والله یقدر و بود کی بنده را وهم بندگی بود کی مرا از غیر این در برساند اگر چه من حلقهٔ این در میزنم حق تعالی او را هم ازین در روزی رساند فیالجمله این همه درهای یکی سرایست مع تقریره جلال الدین محمد مولوییا درین ره آیدم آن کام منیا چو باز آیم ز ره سوی وطن
- بخش ۱۱۲ - منازعت چهار کس جهت انگور کی هر یکی به نام دیگر فهم کرده بود آن را جلال الدین محمد مولویچار کس را داد مردی یک درمآن یکی گفت این به انگوری دهم
- (۲) مناجات موسی با حق تعالی ودر خواستن او یکی از اولیا عطار نیشابوریبحق گفتا کلیم عالم آرایکسیم از دوستان خویش بنمای
- بخش ۶۱ - در شرح احسان های یوسف علیه السلام با اهل زندان و تعبیر کردن وی خواب مقربان پادشاه مصر را و وصیت کردن وی مر یکی ازیشان را که وی را پیش پادشاه یاد کند جامیبه یک شب هر یکی دیدند خوابیکزان در جانشان افتاد تابی
- بخش ۵۸ - حکایت آن . . . که یکی از فضلا التماس کرد که علی را تعریف کن و پرسیدن آن فاضل که کدام علی را آن علی را که معتقد توست یا آن علی را که معتقد ماست جامیآن یکی پیش عالمی فاضلگفت کای در علوم دین کامل
- بخش ۲۲ - به راه کردن شاه یکی را از آن دو غلام و ازین دیگر پرسیدن جلال الدین محمد مولویبهر کیکی نو گلیمی سوختننیست لایق از تو دیده دوختن
- بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانهای خفتند شبی اتفاقا امرد خشتها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشتها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشتها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشتها را چرا نهادی الی آخره جلال الدین محمد مولویدر حقیقت هر یکی مو زان کهیستکان اماننامهٔ صلهٔ شاهنشهیست
