جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۰۳۹ نتیجه برای «آید» · صفحهٔ ۲۷۹ از ۵۰۴
- بخش ۱۰۶ - تزییف سخن هامان علیه اللعنة جلال الدین محمد مولویگر ازین دولت نتازی خز خزاناین بهارت را همی آید خزان
- بخش ۹۱ - رجوع کردن به قصهٔ طلب کردن آن موش آن چغز را لبلب جو و کشیدن سر رشته تا چغز را در آب خبر شود از طلب او جلال الدین محمد مولویجو سوی گندم نمیتازد ولیمور سوی مور میآید بلی
- بخش ۷۹ - سوال کردن رسول روم از امیرالمؤمنین عمر رضیالله عنه جلال الدین محمد مولویبر عدمها کان ندارد چشم و گوشچون فسون خوانَد همی آید به جوش
- بخش ۵۱ - جواب گفتن آن قاضی صوفی را جلال الدین محمد مولویمر ترا هم زخم که آید ز آسمانمنتظر میباش خلعت بعد آن
- بخش ۵ - قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی جلال الدین محمد مولویهمچنین در طلق آن باد ولادگر نیاید بانگ درد آید که داد
- بخش ۱۱۷ - مثال دیگر هم درین معنی جلال الدین محمد مولویفکر کان از مشرق آید آن صباستوآنک از مغرب دبور با وباست
- بخش ۲۲۰ - آگاه شدن پیغامبر علیه السلام از طعن ایشان بر شماتت او جلال الدین محمد مولویاین چنین قندی پر از زهر ار عدوخوش بنوشد چت حسد آید برو
- بخش ۱۳۱ - درک وجدانی چون اختیار و اضطرار و خشم و اصطبار و سیری و ناهار به جای حس است کی زرد از سرخ بداند و فرق کند و خرد از بزرگ و طلخ از شیرین و مشک از سرگین و درشت از نرم به حس مس و گرم از سرد و سوزان از شیر گرم و تر از خشک و مس دیوار از مس درخت پس منکر وجدانی منکر حس باشد و زیاده که وجدانی از حس ظاهرترست زیرا حس را توان بستن و منع کردن از احساس و بستن راه و مدخل وجدانیات را ممکن نیست و العاقل تکفیه الاشارة جلال الدین محمد مولوینغز میآید برو کن یا مکنامر و نهی و ماجراها و سخن
- بخش ۱۳۵ - اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا جلال الدین محمد مولویتا بر آید ناگهان صبح اجلوا رهد از ظلمت ظن و دغل
- بخش ۳ - بقیهٔ قصهٔ متعرضان پیلبچگان جلال الدین محمد مولویسر بریدن واجب آید مرغ راکاو به غیر وقت جنباند درا
- بخش ۱۱۷ - بیان مجاهد کی دست از مجاهده باز ندارد اگر چه داند بسطت عطاء حق را کی آن مقصود از طرف دیگر و به سبب نوع عمل دیگر بدو رساند کی در وهم او نبوده باشد او همه وهم و اومید درین طریق معین بسته باشد حلقهٔ همین در میزند بوک حق تعالی آن روزی را از در دیگر بدو رساند کی او آن تدبیر نکرده باشد و یرزقه من حیث لا یحتسب العبد یدبر والله یقدر و بود کی بنده را وهم بندگی بود کی مرا از غیر این در برساند اگر چه من حلقهٔ این در میزنم حق تعالی او را هم ازین در روزی رساند فیالجمله این همه درهای یکی سرایست مع تقریره جلال الدین محمد مولوییا درین ره آیدم آن کام منیا چو باز آیم ز ره سوی وطن
- بخش ۷۴ - قصهٔ ایاز و حجره داشتن او جهت چارق و پوستین و گمان آمدن خواجه تاشانش را کی او را در آن حجره دفینه است به سبب محکمی در و گرانی قفل جلال الدین محمد مولویور دهان یابم چنین و صد چنینتَنگ آید در فغانِ این حَنین
