جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۹۴ نتیجه برای «چند» با فیلتر سایر قالبها · صفحهٔ ۳۲ از ۳۳
- شمارهٔ ۵ - در تربیت یکی از ملوک گوید سعدی شیرازیبدان که مالک رعیت را و صاحب ملک و دولت را لازم است از سیرت ملوک چندی دانستن و در مهمّات کار بستن، طلب نیکنامی و امید نیک سرانجامی را.
- بیست و هشتم جلال الدین محمد مولویپیشِ دو سه دَلق دَنِی، چندان تواضع میکنیگویی کمینه بندهٔ، خوان پیش سلطان میکشی
- بخش ۵۳ - ذکر سمنون محب قدس الله روحه العزیز عطار نیشابورینقلست که یک روز در محبت سخن میگفت. مرغی از هوا فرو آمد و بر سر او نشست پس بر دست او نشست پس بر کنار او نشست پس از کنار بر زمین نشست پس چندان منقار بر زمین زد که خون از منقار او روان شد پس بیفتاد و بمرد.
- فصل اول - یکی میگفت که مولانا سخن نمیفرماید جلال الدین محمد مولوی… د، اکنون ایشان را شصت و یا صد و یا هزار گوی و این را یکی، بلک ایشان هیچند و این، هزار و صدهزار و هزاران هزار «قَلِیْلٌ اِذَا عُدُّوا کَثِیْرٌ اِذَا شَدُّوا». پادشاهی، یکی را صد مرده نان پاره داده بود، لشکر عتاب میکردن …
- شمارهٔ ۷ - در مرثیهٔ امیر عضد الدین فریبرز و خواهر او، دو فرزند شروان شاه خاقانی شروانیچندان گریسته دل خارا به سوک توتا آبگینه بر دل خارا گریسته
- فصل شانزدهم - نایب گفت که پیش از این کافران بت را میپرستیدند جلال الدین محمد مولوی… ن چه میرویم و مغول را سجود و خدمت میکنیم و خود را مسلمان میدانیم و چندین بتان دیگر در باطن داریم از حرص و هوا و کین و حسد و ما مطیع این جملهایم پس ما نیز ظاهراً و باطناً همان کار میکنیم و خویشتن را مسلمان میدانیم.» …
- شمارهٔ ۱ - در وعظ و حسن تخلص به نعت پیغمبر اکرم و تخلص به مدح ناصر الدین ابراهیم خاقانی شروانیاگر در جنبش آید باز خاک او عجب نبودگر این کوه شریعت بود چندین گاه آرامش
- شمارهٔ ۴ - در مدح امام الشارع وحید الدین ابو المفاخر عثمان پسر کافی الدین عمر پسر عم و داماد خاقانی خاقانی شروانیدر دو لعلش آب و اندر جَزع نه آخر بگویکهاین چه بیآبی است چندین و آن چه آب است آن همه
- شمارهٔ ۶ - در مرثیهٔ خاقان اعظم منوچهر پسر فریدون شروان شاه خاقانی شروانیگر چرخ را کلیچهٔ سیم است و قرص زرگو باش چشم گرسنه چندین چه ماندهای
- بخش ۳۰ - خردنامه ارسطو نظامی گنجویگرانباری مال چندان مجویکه افتد به لشگرگهت گفتگوی
- بخش ۲۳ - اندر نیازمندی مردم بپرورش ناصرخسرو قبادیانی… ان فراخ روزیتر از مردماند، بدانچ هرچ از زمین بروید غذاء ایشانست، وز چندین رنج و محنت که مردم را همی باید دیدن از بهر ساختن طعام خویش آسودهاند، پیداست که عنایت صانع سوی ستوران است نه سوی مردم.
- فصل شصت و دوم - دوستان را در دل رنجها باشد که آن به هیچ دارویی خوش نشود جلال الدین محمد مولوی… در آب نظر میکرد مسخره عاجز شد گفت «ای پادشاه در آن آب چه میبینی که چندین نظر میکنی؟» گفت «قلتبانی را میبینم» گفت «بنده نیز کور نیست!» اکنون چون تو را وقتی باشد که محمّد نگنجد عجب محمّد را آن حالت نباشد که چون او گند …
