جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۱۷۹ نتیجه برای «جز» · صفحهٔ ۳۳۴ از ۶۸۲
- بخش ۳۳ - عکس تعظیم پیغام سلیمان در دل بلقیس از صورت حقیر هدهد جلال الدین محمد مولویخواجهٔ فردا و حالی پیش اواو نمیبیند ز گنجی جز تسو
- بخش ۷۹ - سوال کردن رسول روم از امیرالمؤمنین عمر رضیالله عنه جلال الدین محمد مولویگوش جان و چشم جان جز این حس استگوش عقل و گوش ظن زین مفلس است
- بخش ۲۲۵ - نواختن معشوق عاشق بیهوش را تا به هوش باز آید جلال الدین محمد مولویجان نامحرم نبیند روی دوستجز همان جان کاصل او از کوی اوست
- بخش ۱۰۴ - بیان استمداد عارف از سرچشمهٔ حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمههای آبهای بیوفا کی علامة ذالک التجافی عن دار الغرور کی آدمی چون بر مددهای آن چشمهها اعتماد کند در طلب چشمهٔ باقی دایم سست شود کاریز درون جان تو میباید کز عاریهها ترا دری نگشاید یک چشمهٔ آب از درون خانه به زان جویی که آن ز بیرون آید جلال الدین محمد مولویدر جهان نبود مددشان از بهارجز مگر در جان بهار روی یار
- بخش ۵ - قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی جلال الدین محمد مولویکس نمیجنبد درینجا جز که بادکیست حاضر کیست مانع زین گشاد
- بخش ۱۳۳ - حکایت هم در جواب جبری و اثبات اختیار و صحت امر و نهی و بیان آنک عذر جبری در هیچ ملتی و در هیچ دینی مقبول نیست و موجب خلاص نیست از سزای آن کار کی کرده است چنانک خلاص نیافت ابلیس جبری بدان کی گفت بما اغویتنی والقلیل یدل علی الکثیر جلال الدین محمد مولویامر عاجز را قبیحست و ذمیمخشم بتر خاصه از رب رحیم
- بخش ۱۳۵ - اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا جلال الدین محمد مولویجز همین میلی که دارد سوی آنخاصه در وقت بهار و ضیمران
- فصل سی و ششم - فرمود از دعوی این کنیزک که کردند جلال الدین محمد مولوی… خانه حادث است همچنانک آن جانوران که از در و دیوار این خانه رستهاند و جز این خانه چیزی نمیدانند و نمیبینند، خلقانند که ازین خانهٔ دنیا رستهاند در ایشان جوهری نیست منبتشان از اینجاست هم درینجا فرو روند. اگر ایشان عالم …
- بخش ۳ - بقیهٔ قصهٔ متعرضان پیلبچگان جلال الدین محمد مولویهر زمان نزعیست جزو جانت رابنگر اندر نزع جان ایمانت را
- بخش ۱۷۱ - عزم کردن شاه چون واقف شد بر آن خیانت کی بپوشاند و عفو کند و او را به او دهد و دانست کی آن فتنه جزای او بود و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل کی و من اساء فعلیها و ان ربک لبالمرصاد و ترسیدن کی اگر انتقام کشد آن انتقام هم بر سر او آید چنانک این ظلم و طمع بر سرش آمد جلال الدین محمد مولویگفت با خود آنچ کردم با کسانشد جزای آن به جان من رسان
- بخش ۱۱۷ - بیان مجاهد کی دست از مجاهده باز ندارد اگر چه داند بسطت عطاء حق را کی آن مقصود از طرف دیگر و به سبب نوع عمل دیگر بدو رساند کی در وهم او نبوده باشد او همه وهم و اومید درین طریق معین بسته باشد حلقهٔ همین در میزند بوک حق تعالی آن روزی را از در دیگر بدو رساند کی او آن تدبیر نکرده باشد و یرزقه من حیث لا یحتسب العبد یدبر والله یقدر و بود کی بنده را وهم بندگی بود کی مرا از غیر این در برساند اگر چه من حلقهٔ این در میزنم حق تعالی او را هم ازین در روزی رساند فیالجمله این همه درهای یکی سرایست مع تقریره جلال الدین محمد مولویکی کنم من از معیت فهم رازجز که از بعد سفرهای دراز
- بخش ۷۴ - قصهٔ ایاز و حجره داشتن او جهت چارق و پوستین و گمان آمدن خواجه تاشانش را کی او را در آن حجره دفینه است به سبب محکمی در و گرانی قفل جلال الدین محمد مولویهر که اندر عشق یابد زندگیکفر باشد پیشِ او جز بندگی
