جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۱۱۳ نتیجه برای «درد» · صفحهٔ ۳۹۶ از ۵۱۰
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۴ جلال الدین محمد مولویدعاها اندر این مه مستجاب استفلکها را بدرد آه روزه
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۹ جلال الدین محمد مولویدر جام رنج و شادی پوشیده اصل ما رادر مغز اصل صافیم باقی بمانده درده
- غزل شمارهٔ ۲۴۵۳ جلال الدین محمد مولویامروز رستیم ای خدا از غصه آنک قضادر گوش فتنه دردمد هر لحظهای مکاریی
- غزل شمارهٔ ۲۴۸۸ جلال الدین محمد مولویچاشنی خیال تو میبدرد دل مراای غم او چو شکری ای دل من چو کاغدی
- غزل شمارهٔ ۲۵۰۹ جلال الدین محمد مولویهزاران بند بردرد به سوی دست ما پردالیناراجعون گردد که او بازی است سلطانی
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۳ جلال الدین محمد مولویدل آتش پرست من که در آتش چو گوگردیبه ساقی گو که زود آخر هم از اول قدح دردی
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۳ جلال الدین محمد مولویاشارت کن بدان سرده که رندانند اندر دهسبک رطل گران درده که تو ساقی آن جامی
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۷ جلال الدین محمد مولویهَمرَنگِ جَماعَت شو تا لذتِ جان بینیدَر کویِ خَرابات آ تا دُردکشان بینی
- غزل شمارهٔ ۲۵۸۴ جلال الدین محمد مولویشد صافی بیدردی عقلی که توش بردیشد داروی هر خسته آن را که توش خستی
- غزل شمارهٔ ۲۵۹۲ جلال الدین محمد مولویبگذر ز جوامردی کان هم ز دوی خیزددر وحدت همدردی درکش قدح دردی
- غزل شمارهٔ ۲۶۱۷ جلال الدین محمد مولویجان گفت که ای فردم سوگند بدین دردمسوگند بدان زلفی عاشق کش سودایی
- غزل شمارهٔ ۲۶۵۳ جلال الدین محمد مولویوگر چرخ و زمین از هم بدردورای هر دو جانی زنده باشی
