جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۳۹۹ از ۱٬۱۳۷
- غزل شمارهٔ ۱۱ سعدی شیرازیکوتاه دیدگان همه راحت طلب کنندعارف بلا که راحت او در بلای اوست
- حکایت شمارهٔ ۱۱ سعدی شیرازیدیدم که نفسم در نمیگیرد و آتشم در هیزمِ تر اثر نمیکند.
- حکایت شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازی… قَرْیه به علّتِ جاهی که داشت، بَلیّتش میکشیدند و اذیّتش را مصلحت نمیدیدند. تا یکی از خُطبایِ آن اقلیم که با او عِداوتی نهانی داشت، باری به پرسش آمده بودش؛ گفت: تو را خوابی دیدهام، خیر باد. گفتا: چه دیدی؟ گفت: چنان دید …
- غزل شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازیرشک آیدم ز مردمک دیده بارهاکاین شوخ دیده چند ببیند جمال دوست
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ سعدی شیرازیدر فارس چنین نمک ندیدمدر مصر چنین شکر نباشد
- حکایت شمارهٔ ۱۴ سعدی شیرازیدرویشی را ضَرورتی پیش آمد، گلیمی از خانهٔ یاری بدزدید.
- حکایت شمارهٔ ۱۴ سعدی شیرازی… خاست، پیش بیطار رفت که دوا کن. بیطار از آنچه در چشم چارپای میکند در دیده او کشید و کور شد. حکومت به داور بردند گفت بر او هیچ تاوان نیست. اگر این خر نبودی، پیش بیطار نرفتی. مقصود از این سخن آن است تا بدانی که هر آن که ن …
- شمارهٔ ۱۵ سعدی شیرازیبهار دیدهٔ من نیست جز که عکس رخشتلطفی بکن و عکس آن بهار بیار
- حکایتِ شمارهٔ ۱۵ سعدی شیرازیاَعرابی را دیدم در حلقهٔ جوهریانِ بصره که حکایت همیکرد که: وقتی در بیابانی راه گم کرده بودم و از زاد معنیٰ چیزی با من نمانده بود و دل بر هلاک نهاده، که همی ناگاه کیسهای یافتم پُر مروارید. هرگز آن ذوق و شادی فراموش نکنم …
- غزل شمارهٔ ۱۷ سعدی شیرازیسروبالایِ کمانابرو اگر تیر زندعاشق آنست که بر دیده نهد پیکان را
- شمارهٔ ۱۷ سعدی شیرازیز غرقاب این غم، رهایی نیابمکه در موج دیده چو لنگر فتادم
- شمارهٔ ۱۸ سعدی شیرازیبسی تلخی چشیدستم که رویت را بدیدستمبه گفتار و لبت جانا تویی شکر تویی قندم
