جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۴۶۰ از ۱٬۱۳۷
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ جلال الدین محمد مولویکه بیخ و ریشه جان را همه رگهای شیران رابداند یک به یک آن را به دیده ی نورافزایی
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۳ جلال الدین محمد مولویدل افکاری که روی خود به خون دیده میشویدچرا از وی نمیداری دو دست خود نمیشویی
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۴ جلال الدین محمد مولویمن دوش ز بوی او رفتم سر کوی اوناگاه پدید آمد باغی و گلستانی
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۵ جلال الدین محمد مولویهر لحظه یکی صورت میبینی و زادن نیجز دیده فزودن نی جز چشم گشودن نی
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۶ جلال الدین محمد مولویای جان عنادیده خامش که عنایتهاپرسند تو را هر دم کز رنج و عنا چونی
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۸ جلال الدین محمد مولویبر کشته دیت باشد ای شادی این کشتهصد کشته هو دیدم امکان یکی هی نی
- غزل شمارهٔ ۲۵۸۴ جلال الدین محمد مولویجز خویش نمیدیدی در خویش بپیچیدیشیخا چه ترنجیدی بیخویش شو و رستی
- غزل شمارهٔ ۲۵۸۸ جلال الدین محمد مولویصد بار ببخشودم بر تو به تو بنمودمای خویش پسندیده هین بار دگر رفتی
- غزل شمارهٔ ۲۵۸۹ جلال الدین محمد مولویکو تابش پیشانی گر ماه مرا دیدیکو شعشعه مستی گر باده جان خوردی
- غزل شمارهٔ ۲۵۹۲ جلال الدین محمد مولویای گلشن نیکویی امروز چه خوش بوییبر شاخ کی خندیدی در باغ کی پروردی
- غزل شمارهٔ ۲۵۹۸ جلال الدین محمد مولویبا این همه ای دیده نومید مباش از ویچون ابر بهاری کن در عشق گهرباری
- غزل شمارهٔ ۲۶۰۰ جلال الدین محمد مولویدر سوخته جان زن از آهن و از سنگشدر پیه دو دیده خود بر آب بزن ناری
