جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۴۶۵ از ۱٬۱۳۷
- غزل شمارهٔ ۲۸۵۰ جلال الدین محمد مولویصنما چو تیغ دشنه تو به خون بنده تشنهز دو دیده خون ببارم هله تا تو شاد باشی
- غزل شمارهٔ ۲۸۵۴ جلال الدین محمد مولویثمرات دل شکسته به درون خاک بستهبگشاده دیده دیده ز بلای دی رهایی
- غزل شمارهٔ ۲۸۶۶ جلال الدین محمد مولویرو بدو آر و بگو خواجه کجا میکشی امکآسمان ماه ندیدهست بدین زیبایی
- غزل شمارهٔ ۲۸۷۰ جلال الدین محمد مولویای دریغا در این خانه دمی بگشودیمونس خویش بدیدی دل هر موجودی
- غزل شمارهٔ ۲۸۷۱ جلال الدین محمد مولویآفتاب رخ او را حشم تیغ زنیمکه نخواهیم به جز دیدن او ادراری
- غزل شمارهٔ ۲۸۷۴ جلال الدین محمد مولویبمترسان دل خود را تو به تهدید خسانکه نشاید که خسان را به یکی خس بخری
- غزل شمارهٔ ۲۸۸۱ جلال الدین محمد مولویو به دشنام بتم آیی و تهدید دهیمردگان را بنشانی و به جان ترسانی
- غزل شمارهٔ ۲۸۸۸ جلال الدین محمد مولویگه خسی را بکشد سرمه ی جان در دیدهکه نماید دو جهان در نظرش همچو خسی
- غزل شمارهٔ ۲۸۹۵ جلال الدین محمد مولویای بسا کافر شده از عقل خویشهیچ دیدی کافر از دیوانگی
- غزل شمارهٔ ۲۸۹۸ جلال الدین محمد مولویدر جهان غمگین نماندی گر تو راچشم دیدی چون خرامان میروی
- غزل شمارهٔ ۲۹۰۴ جلال الدین محمد مولویپس روی انبیا چون میکنیچون ز تهدید خسان بگریختی
- غزل شمارهٔ ۲۹۰۸ جلال الدین محمد مولویدی بخندید آن بهار نیکوانگشت خندان روزگارم اندکی
