جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۶۰۱ نتیجه برای «جام» · صفحهٔ ۴۷۴ از ۵۵۱
- بخش ۵۳ - بازگشت به خانه، اسیوط، خشخاش و افیون ناصرخسرو قبادیانی… جا بر دو کناره نیل بسی شهرها و روستاها بود که صفت آن کردن به تطویل انجامد، تا به شهری رسیدیم که آن را اسیوط میگفتند وافیون ازاین شهر خیزد و آن خشخاش است که تخم او سیاه باشد. چون بلند شود و پیله بندد او را بشکنند از آن …
- گفتار شانزدهم ناصرخسرو قبادیانی… امامان هفتگانه نسبت کند و آن ازو خویشتن شستن روحانی باشد همچنانکه از مجامعت جسمانی خویشتن را بشویند و بآب هفت اندام را پاک کنند و جنابت حلال دلیل است بر آنکس که او بر فرمان خداوند روزگار سخن گوید و حرام دلیل است بر آنکس …
- بخش ۱۱۳ - صف هشتاد و نهم ناصرخسرو قبادیانی… چیزی را گویند که او را آغاز نباشد و ابدی مر چیزی را گویند که او را آنجام نباشد . و چون گویی ازل و ازلیت و ازلی مثال آن نزدیک گردانیدن است ، و همچنان گویی که آتش و آتشی و آتشین . آتش آنست که او از عالم کناره زبرین گرفته …
- بخش ۱۴ - ارزن، میافارقین، نصریه ناصرخسرو قبادیانی… جا ترکیب کرده، و مسجد آدینهای دارد که اگر صفت آن کرده شود به تطویل انجامد. هرچند صاحب کتاب شرحی هرچه تمامتر نوشته است و بالجمله متوضای آن را چهل حجره در پیش است و دو جوی آب بزرگ میگردد در همه خانهها یکی ظاهر، استعمال …
- شمارهٔ ۲۰۷ - مطلع دوم خاقانی شروانیخانهٔ طالع عمرم ششم و هشتم کیدچون ندیدید که جاماسب دهائید همه
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - قصیده وحشی بافقیلیک زهری که بود در ته جامش سبزهلیک خونی که بود بر سر داغش گلنار
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - در ستایش پیغمبر اکرم«ص» وحشی بافقیمحمد عربی منشاء حکایت کنکه کرده زیب قدش را به جامهٔ لولاک
- مثقب خامه را بر گوهر نهادن و رشتههای گوهر معنی را ترتیب دادن در ایثار تاجداری که گوهر ذاتش باعث دریای آفرینش است و جوهر صفاتش منشاء فیض ارباب بینش است وحشی بافقیخلیل از خوان تو رایت ستانیخضر از فیض جامت تشنه جانی
- بخش ۱۰ - اشکی چند بر افتراق هندیان اقبال لاهوریجامهٔ کس در غم او چاک نیستدوزخ او آنسوی افلاک نیست
- بخش ۱۶ - طاسین مسیح اقبال لاهوریمرگ تو اهل جهان را زندگی استباش تا بینی که انجام تو چیست»
- حکایت شمارهٔ ۲ سعدی شیرازیفی الجمله امکان موافقت نبود و به مفارقت انجامید. چون مدت عدت بر آمد، عقد نکاحش بستند با جوانی تند و ترشروی تهیدست بدخوی. جور و جفا میدید و رنج و عنا میکشید و شکر نعمت حق همچنان میگفت که: الحمدلله که از آن عذاب الیم بر …
- حکایت شمارهٔ ۳ سعدی شیرازی… اندک. جماعتی آهنگِ گریز کردند. پسر نعره زد و گفت: ای مردان بکوشید یا جامهٔ زنان بپوشید! سواران را به گفتنِ او تهوّر زیادت گشت و بهیکبار حمله آوردند. شنیدم که هم در آن روز بر دشمن ظفر یافتند مَلِک سر و چشمش ببوسید و در …
