جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۴۲۹ نتیجه برای «روی» · صفحهٔ ۵۱۹ از ۱٬۰۳۶
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۳ ناصرخسرو قبادیانیاز پی نان آبروی خویش مبرآب بکار آیدت کز آب و گلی
- بخش ۲۵ - صور ناصرخسرو قبادیانی… ن طاقها به شهر اندر آوردهاند و در آن کوه دره ایست مقابل شهر که چون روی به مشرق بروند، به هجده فرسنگ، به شهر دمشق رسند.
- بخش ۱۰۹ - صف هشتاد و پنجم ناصرخسرو قبادیانی… ت . لاجرم مرد صناعتها کند گوناگون که ستور از آن فرو مانده است . و هیچ روی از رویهای نتواند همی کرد صنعت گشتن و نه بر آن محیط شدن ، بدان سبب که نفس مردم را به نفس ستور ماننده نیست . پس اگر هیچ آفریده بآفریدگار حق ماننده ب …
- بخش ۷۹ - نزدیک من بدویان با اهل لحسا نزدیک باشند به بیدینی ناصرخسرو قبادیانی… و خیلی غارت کرد و چیزی به دست نداشته بود با ایشان، و چون مرا بدید از روی نجوم پرسید که آیا من میخواهم که لحسا بگیرم توانم یا نه که ایشان بی دینند. من هرچه مصلحت بود میگفتم و نزدیک من هم بدویان با اهل لحسا نزدیک باشند …
- بخش ۹۲ - ارجان ناصرخسرو قبادیانی… ه نزدیک من آمدند و گفتند ما را شیخ فرستاده است تا در خدمت تو به ارجان رویم و ما را به دلداری به ارجان بردند. ارجان شهری بزرگ است و در او بیست هزار مرد بود و بر جانب مشرقی آن رودی آب است که از کوه درآید و به جانب شمال آن …
- بخش ۵۵ - ضیقه ناصرخسرو قبادیانی… د از تشنگی بمیرند و چنان میرفتند که هیچ به راندن کس محتاج نبود و خود روی در آن بیابان نهاده میرفتند با آن که هیچ اثر راه و نشان پدید نبود. روی فرا مشرق کرده میرفتند و جایی بودی که به پانزده فرسنگ آب میبود اندک و شور …
- بخش ۹۰ - پس از آبادان ناصرخسرو قبادیانی… ت منجنیق نهادهاند مربع که قاعده آن فراخ باشد و سر آن تنگ و علو آن از روی آب چهل گز باشد و بر سر آن سفالها و سنگها نهاده بعد از آن که آن را با چوب به هم بسته و بر مثال سقفی کرده و بر سر آن چهار طاقی ساخته که دیدبان بر …
- شمارهٔ ۲ - مطلع دوم خاقانی شروانیمردم ای خاقانی اهریمن شدند از خشم و ظلمدر عدم نه روی، کآنجا بینی انصاف و رضا
- شمارهٔ ۱۷ - این قصیدهٔ را منطق الطیر گویند مطلع اول در وصف صبح و مدح کعبه و مطلع ثانی در وصف بهار و مدح پیامبر بزرگوار خاقانی شروانیمرد بود کعبه جوی طفل بود کعب بازچون تو شدی مرد دین روی ز کعبه متاب
- شمارهٔ ۲۰ - مطلع دوم خاقانی شروانیروی چو صبحش مرا از الم دل رهاندعیسی و آنگه الم جنت و آنگه عذاب
- شمارهٔ ۷۸ - ایضا در مرثیهٔ خانوادهٔ خود خاقانی شروانیسوزن امید من به دست قضا بودبخیه از آنم به روی کار برافکند
- غزل شمارهٔ ۸۱ خاقانی شروانیبر خاک نیمروی نهم پیش تو چو سگوانگه چو سگ به لابه بلاکشتر آیمت
