جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۳۳۲ نتیجه برای «چند» · صفحهٔ ۵۴۳ از ۶۱۱
- بخش ۹۲ - حمله بردن این جهانیان بر آن جهانیان و تاختن بردن تا سینور ذر و نسل کی سر حد غیب است و غفلت ایشان از کمین کی چون غازی به غزا نرود کافر تاختن آورد جلال الدین محمد مولویتو هلا در بندها را سخت بندچندگاهی بر سبال خود بخند
- بخش ۶۹ - بیان آنک مخلوقی کی ترا ازو ظلمی رسد به حقیقت او همچون آلتیست عارف آن بود کی بحق رجوع کند نه به آلت و اگر به آلت رجوع کند به ظاهر نه از جهل کند بلک برای مصلحتی چنانک ابایزید قدس الله سره گفت کی چندین سالست کی من با مخلوق سخن نگفتهام و از مخلوق سخن نشنیدهام ولیکن خلق چنین پندارند کی با ایشان سخن میگویم و ازیشان میشنوم زیرا ایشان مخاطب اکبر را نمیبینند کی ایشان چون صدااند او را نسبت به حال من التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنانک مثل است معروف قال الجدار للوتد لم تشقنی قال الوتد انظر الی من یدقنی جلال الدین محمد مولویاحمقانه از سنان رحمت مجوزان شهی جو کان بود در دست او
- بخش ۶۴ - عذر گفتن خرگوش جلال الدین محمد مولوییارم از زفتی دو چندان بُد که منهم به لطف و هم به خوبی هم به تن
- فصل شصت و هفتم - سُئِلَ عِیْسی عَلَیْهِ یَا رُوْحَ اللهِّ اَیُّ شَیْیءِ اَعْظَمُ جلال الدین محمد مولوی… ود: چون نفس خواهد که شکایت کند، خلافِ او کند و شکر گوید و مبالغه کند؛ چندانی که در اندرون خود محبّت او حاصل کند زیرا شکر گفتن به دروغ، از خدا محبّت جستن است. چنین میفرماید مولانای بزرگ قدس الله سره که اَلشِّکَایَةُ عَنِ …
- بخش ۱۱۶ - رفتن این شیخ در خانهٔ امیری بهر کدیه روزی چهار بار به زنبیل به اشارت غیب و عتاب کردن امیر او را بدان وقاحت و عذر گفتن او امیر را جلال الدین محمد مولویگفت امیرا بنده فرمانم خموشز آتشم آگه نهای چندین مجوش
- بخش ۵۸ - چالیش عقل با نفس هم چون تنازع مجنون با ناقه میل مجنون سوی حره میل ناقه واپس سوی کره چنانک گفت مجنون هوا ناقتی خلفی و قدامی الهوی و انی و ایاها لمختلفان جلال الدین محمد مولویسرنگون خود را از اشتر در فکندگفت سوزیدم ز غم تا چندچند
- بخش ۱۷۲ - گفتن امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه با قرین خود کی چون خدو انداختی در روی من نفس من جنبید و اخلاص عمل نماند مانع کشتن تو آن شد جلال الدین محمد مولویاو به تیغ حلم چندین حلق راوا خرید از تیغ و چندین خلق را
- بخش ۵۳ - حکایت جلال الدین محمد مولویکعبه هرچندی که خانهٔ بر اوستخلقت من نیز خانهٔ سر اوست
- بخش ۲۱ ابوالقاسم فردوسیبکوشید چندی نیامدش سودکه بر بارهٔ دژ پی شیر بود
- بخش ۳۱ ابوالقاسم فردوسیازارش همه سیم و پیکرش زرنشانده به هر جای چندی گهر
- بخش ۲۰ ابوالقاسم فردوسیچو برگشت و آمد به درگاه قصرببخشید دینار چندی به نصر
- بخش ۲۳ ابوالقاسم فردوسیبگوید که آمد سپهبد ز راهابا زال با پیل و چندی سپاه
