جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۸۵۵ نتیجه برای «گه» · صفحهٔ ۶۲۷ از ۷۳۸
- بخش ۳۷ - وحی آمدن موسی را علیه السّلام در عذر آن شبان جلال الدین محمد مولویبعد از این گر شرح گویم ابلهیستزانک شرح این ورای آگهیست
- بخش ۱۰۷ - دیدن ایشان در قصر این قلعهٔ ذات الصور نقش روی دختر شاه چین را و بیهوش شدن هر سه و در فتنه افتادن و تفحص کردن کی این صورت کیست جلال الدین محمد مولویچشم بینا بهتر از سیصد عصاچشم بشناسد گهر را از حصا
- بخش ۴۴ - بقیهٔ عمارت کردن سلیمان علیهالسلام مسجد اقصی را به تعلیم و وحی خدا جهت حکمتهایی کی او داند و معاونت ملایکه و دیو و پری و آدمی آشکارا جلال الدین محمد مولویمرغشان را بیضهها زرین بدستنیمشب جانشان سحرگه بین شدست
- بخش ۸۴ - سؤال کردن بهلول آن درویش را جلال الدین محمد مولویآنگهان خندد که او بیند رضاهمچو حلوای شکر او را قضا
- بخش ۹۰ - بیان آنک عمارت در ویرانیست و جمعیت در پراکندگیست و درستی در شکستگیست و مراد در بیمرادیست و وجود در عدم است و عَلی هَذا بَقیَّةُ الأَضْدادِ وَ الأَزْواجِ جلال الدین محمد مولویگاو در بغداد آید ناگهانبگذرد او زین سران تا آن سران
- بیستم جلال الدین محمد مولویباده بر باد دهد هردو جهان را چو غباروآنگهان جلوه شود که مه تابان تو
- بخش ۱۵۶ - در بیان آنک حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان جلال الدین محمد مولویآنگهی بینید مرکبهای خویشمرکبی سازیدهایت از پای خویش
- بخش ۱۵۳ - تفسیر این آیت که وَ إِنَّ الدّارَ الآخِرةَ لَهیَ الحَیَوانُ لَوْ کانوا یَعْلَمونَ کی در و دیوار و عرصهٔ آن عالم و آب و کوزه و میوه و درخت همه زندهاند و سخنگوی و سخنشنو و جهت آن فرمود مصطفی علیه السلام کی الدُّنیا جیفةٌ وَ طُلّابُها کلابٌ و اگر آخرت را حیات نبودی آخرت هم جیفه بودی جیفه را برای مردگیش جیفه گویند نه برای بوی زشت و فرخجی جلال الدین محمد مولویدختران را لعبت مرده دهندکه ز لعب زندگان بیآگهند
- بخش ۷۸ - فریفتن منافقان پیغامبر را علیه السلام تا به مسجد ضرارش برند جلال الدین محمد مولویزین سفر چون باز گردم آنگهانسوی آن مسجد روان گردم روان
- پنجم جلال الدین محمد مولویآب خوبی همه در جوی تو آنگه گوییبر در خانهٔ ما تخته منه جامه مشو
- بخش ۱۰۸ - حکایت صدر جهان بخارا کی هر سایلی کی به زبان بخواستی از صدقهٔ عام بیدریغ او محروم شدی و آن دانشمند درویش به فراموشی و فرط حرص و تعجیل به زبان بخواست در موکب صدر جهان از وی رو بگردانید و او هر روز حیلهٔ نو ساختی و خود را گاه زن کردی زیر چادر وگاه نابینا کردی و چشم و روی خود بسته به فراستش بشناختی الی آخره جلال الدین محمد مولویهر که کردی ناگهان با لب سؤالزو نبردی زین گنه یک حبه مال
- بخش ۱۶ - متابعت نصاری وزیر را جلال الدین محمد مولویاوّل ای جان دفع شَرِّ موش کنوانگهان در جمع گندم، جوش کن
