جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸۵۸ نتیجه برای «چند» با فیلتر مولانا · صفحهٔ ۶۳ از ۷۲
- غزل شمارهٔ ۲۱۸۱ جلال الدین محمد مولویز چندین ره به مهمانیت آوردنیاوردت برای انتقام او
- غزل شمارهٔ ۲۴۴۰ جلال الدین محمد مولویچندان در آتش درشدی کآتش در آتش درزدیچندان نشان جستی که تو با بینشان آمیختی
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۴ جلال الدین محمد مولویدر آتش باش جان من یکی چندی چو نرم آهنکه گر آتش نبودی خود رخ آیینه که زدودی
- غزل شمارهٔ ۳۱۸۴ جلال الدین محمد مولویکه دست جان او چندان درازستکه عقل کل کند یاوه کیایی
- بخش ۲۵ - تفسیر وَ إِنْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروا لَیُزْلِقونَکَ بِأَبْصارِهِمْ الایه جلال الدین محمد مولویحرص بط از شهوت حلقست و فرجدر ریاست بیست چندانست درج
- بخش ۱۲۸ - بیان آنک یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله چون نبی نیستی ز امت باش چونک سلطان نهای رعیت باش پس رو خاموش باش از خود زحمتی و رایی متراش جلال الدین محمد مولویگر تو کنعانی نداری باورمگر دو صد چندین نصیحت پرورم
- بخش ۲۸ - نیت کردن او کی این زر بدهم بدان هیزمکش چون من روزی یافتم به کرامات مشایخ و رنجیدن آن هیزمکش از ضمیر و نیت او جلال الدین محمد مولویچونک من فارغ شدستم از گلوحبهای چندست این بدهم بدو
- بخش ۷۹ - آواز دادن هاتف مر طالب گنج را و اعلام کردن از حقیقت اسرار آن جلال الدین محمد مولویگو بدو چندانک افزون میدوداز مراد دل جداتر میشود
- فصل بیست و ششم - از فقير آن به که سؤال نکنند زیرا که آنچنانست جلال الدین محمد مولوی… چنانک در جامهی پاکِ سپید اندکی سیاهی ظاهر شود؛ اما بر جامهی سیاه که چندین سال از چرک سیاه و رنگ سپیدی ازو گردیده باشد اگر هزارگون چرک و چربش بچکد بر خلق و بر او آن ظاهر نگردد پس چون چنین است درویش را لقمهی ظالمان و حر …
- بخش ۹۲ - حمله بردن این جهانیان بر آن جهانیان و تاختن بردن تا سینور ذر و نسل کی سر حد غیب است و غفلت ایشان از کمین کی چون غازی به غزا نرود کافر تاختن آورد جلال الدین محمد مولویتو هلا در بندها را سخت بندچندگاهی بر سبال خود بخند
- بخش ۶۹ - بیان آنک مخلوقی کی ترا ازو ظلمی رسد به حقیقت او همچون آلتیست عارف آن بود کی بحق رجوع کند نه به آلت و اگر به آلت رجوع کند به ظاهر نه از جهل کند بلک برای مصلحتی چنانک ابایزید قدس الله سره گفت کی چندین سالست کی من با مخلوق سخن نگفتهام و از مخلوق سخن نشنیدهام ولیکن خلق چنین پندارند کی با ایشان سخن میگویم و ازیشان میشنوم زیرا ایشان مخاطب اکبر را نمیبینند کی ایشان چون صدااند او را نسبت به حال من التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنانک مثل است معروف قال الجدار للوتد لم تشقنی قال الوتد انظر الی من یدقنی جلال الدین محمد مولویاحمقانه از سنان رحمت مجوزان شهی جو کان بود در دست او
- بخش ۶۴ - عذر گفتن خرگوش جلال الدین محمد مولوییارم از زفتی دو چندان بُد که منهم به لطف و هم به خوبی هم به تن
