جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۱۷۹ نتیجه برای «جز» · صفحهٔ ۶۶۸ از ۶۸۲
- بخش ۶۶ - صف پنجاه و چهارم ناصرخسرو قبادیانی… ، اعنی که گردن نهد عقل به نفی، و گردن نهد به اثبات، و گردن نهد به عجز، که آن نه نفی است و نه اثبات. و کلمه الا سه حرف است: اعنی که عقل اضافت کند مر روحانی را و اضافت کند مر جسمانی را و اضافت کند مر علت هر دو را ب …
- گفتار ششم ناصرخسرو قبادیانی… نقصان خویش را راست کند و دلیل بر درستی این سخن یافته شود اندر نفسهای جزوی که اندرین عالم است که هر یکی از مردم کوشنده اند مر بیرون بردن نقصانرا از کار خویش اندرینعالم از بهر آنکه هنوز غرض نفس کل ازینعالم پدید نیامده است …
- گفتار چهل و یکم ناصرخسرو قبادیانی… ز معانی متشابه کتاب ایشان را پرسی ندانند و تاویل شریعت را نشناسند و عاجزان امتند همچنانکه زنان عاجز باشند از مردان و بجای مردان ایستاده اند و همیگویند شما پذیرندگان باشید چون زنان و ما فایده دهندگان باشیم چون مردان و ایش …
- بخش ۵۰ - صف سی و هشتم ناصرخسرو قبادیانی… زو هیچ جانور را فائده نبودی و چیزهای خوشبوی چون مشک و عنبر و کافور و جزء آن همه باطل گشتی، و چندین جامها کز ابریشم و از پشم مردم به حاصل کرد همه باطل بودی، و گوناگون فائده که مردم گرفت از نبات و از میوهها و پوستها و دن …
- شمارهٔ ۳۰ - در مدح جلال الدین الخزاری خاقانی شروانیمعجز کلی فرستادت به مدحتو جزاش از سحر اجزائی فرست
- شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندران خاقانی شروانیماند به عنکبوت سطرلاب آفتابزو ذرههای لایتجزا برافکند
- شمارهٔ ۱۹۵ - مطلع سوم خاقانی شروانیدر جزیره رانده یک دریا ز خون روسیانموج از آن دریای خون کوه کلان انگیخته
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در ستایش شاهزادهٔ آزاده شاه خلیل الله وحشی بافقیعاجز ز وصف شکل ویم کز سبک رویاندیشه در نیافت سراپای پیکرش
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در ستایش بکتاش بیک وحشی بافقیاگر چه جزو زمانند و اصل هر دو یکیستکجاست سلخ صفر همچو غرهٔ شوال
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - در ستایش میرمیران وحشی بافقیسر دشمن نکند روز جزا تیز سریتیغ باطن چو کشد پنجه قهرت ز نیام
- بخش ۳۲ - عرض حال مصنف بحضور رحمة للعالمین اقبال لاهوریاز درت خیزد اگر اجزای منوای امروزم خوشا فردای من
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ - در ستایش صاحب دیوان سعدی شیرازیگر ابن مقله دگربار با جهان آیدچنانکه دعوی معجز کند به سحر مبین
