جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۱۷۹ نتیجه برای «جز» · صفحهٔ ۶۷۷ از ۶۸۲
- بخش ۳۸ - وصیت نامه اسکندر نظامی گنجویبجز مرگ هر مشکلی را که هستبه چاره گری چاره آمد به دست
- بخش ۲۵ - صف نوزدهم ناصرخسرو قبادیانی… لئک لهم الدرجات لعلی جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و ذلک جزاء من تزکی» گفت: هر که گناه کار به پیش خدای شود مروراست دوزخ که اندرو نه زید و نه میرد و هر که پیش خدای شود مؤمن و کردارهای نیک کرده ایشانراست درجات …
- شمارهٔ ۴ - در مدح امام الشارع وحید الدین ابو المفاخر عثمان پسر کافی الدین عمر پسر عم و داماد خاقانی خاقانی شروانیدر دو لعلش آب و اندر جَزع نه آخر بگویکهاین چه بیآبی است چندین و آن چه آب است آن همه
- شمارهٔ ۲۷ - در فقر و گوشه نشینی و گله از سفر خاقانی شروانیلهو، یک جزو و غم هزار ورقغصه مجموع و قصه مختصر است
- شمارهٔ ۸۰ - مطلع دوم خاقانی شروانیدر مجمعی که شاه و دگر خسروان بونداو کل بود که سهم بر اجزا برافکند
- شمارهٔ ۸۱ - این قصیدهٔ را حرز الحجاز خوانند در کعبهٔ علیا انشاء کرده و بر بالین مقدس پیغمبر اکرم صلوات الله علیه در یثرب به پایان آورده خاقانی شروانینیک لرزانند از مؤذن تسبیح فلکاخترانی که چو تسبیح مجزا بینند
- شمارهٔ ۱۳۵ - در مرثیهٔ شیخ الاسلام عمدة الدین محمد بن اسعد طوسی نیشابوری شافعی معروف به حفده خاقانی شروانیمن دست بر جبین ز سر درد چون جنینکارد ز عجز روی به دیوار پشت مام
- شمارهٔ ۱۷۹ - در مدح ابوالمظفر شروان شاه خاقانی شروانیاز پس تحریر نامه کردهام مبدا به شعرمعجز آوردن به مبدا برنتابد بیش از این
- بخش ۲۱ - گفتار اندر گفت و شنید غلامان شیرین با فرهاد و بردن او را به نزد شیرین مه جبین وحشی بافقیسحاب رحمت است و سخت بارانولی بر کشتزار عجز کاران
- شمارهٔ ۱ - مجلس اول سعدی شیرازی… ِ فنا نه، اگر قدم در راه طاعت مینهید ان الابرار لفی نعیم برخوانید که جزای شماست، و اگر رخت در کوی معصیت میکشید و ان الفجّار لفی جَحیم برخوانید که سزای شماست. در بهار دنیا چون بلبل غافل مباشید و در مزرعهٔ دنیا به زراعت …
- بخش ۳۹ - رفتن اسکندر به ری و خراسان نظامی گنجویبجز صرصر بادپایان شاهکس این گرد را برندارد ز راه
- بخش ۷ - قول متالهان فلاسفهاندر توحید ناصرخسرو قبادیانی… ز حرکت نکند، و چو سنگ یا خاک یا آب یا هوا بکل خویش باز آید، و بر دیگر جزوها خاک که تکیه اجزا او بر مرکز عالم است افتد حرکت ازو زایل شود، و چو بقهر هوا بزیر آب فرو ماند و از آنجا بطبع بر آید، چو بهوا باز رسد، بیارامد …
