جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۰٬۰۰۹ نتیجه برای «صد» · صفحهٔ ۷۸۱ از ۸۳۵
- بخش ۸۰ - معشوقی از عاشق پرسید کی خود را دوستتر داری یا مرا گفت من از خود مردهام و به تو زندهام از خود و از صفات خود نیست شدهام و به تو هست شدهام علم خود را فراموش کردهام و از علم تو عالم شدهام قدرت خود را از یاد دادهام و از قدرت تو قادر شدهام اگر خود را دوست دارم ترا دوست داشته باشم و اگر ترا دوست دارم خود را دوست داشته باشم هر که را آینهٔ یقین باشد گرچه خود بین خدای بین باشد اخرج به صفاتی الی خلقی من رآک رآنی و من قصدک قصدنی و علی هذا جلال الدین محمد مولویگفت معشوقی به عاشق ز امتحاندر صبوحی کای فلان ابن الفلان
- بخش ۱۴۵ - حکایت آن امیر کی غلام را گفت کی می بیار غلام رفت و سبوی می آورد در راه زاهدی بود امر معروف کرد زد سنگی و سبو را بشکست امیر بشنید و قصد گوشمال زاهد کرد و این قصد در عهد دین عیسی بود علیهالسلام کی هنوز می حرام نشده بود ولیکن زاهد تقزیزی میکرد و از تنعم منع میکرد جلال الدین محمد مولویبود امیری خوش دلی میبارهایکهف هر مخمور و هر بیچارهای
- بخش ۳۵ - انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان جلال الدین محمد مولویقصد خون تو کند تا ممکنستگرچه خوشخو و حلیم و ساکنست
- بخش ۳۳ - پیدا شدن استارهٔ موسی علیه السلام بر آسمان و غریو منجمان در میدان جلال الدین محمد مولویروز میلادش رصد بندیم ماتا نگردد فوت و نجهد این قضا
- فصل دوازدهم - قَالَ النَّبُّي عَلَیْهِ السَّلَامُ اَللَّیْلُ طَویْلٌ فَلَا تُقَصِّرْهُ جلال الدین محمد مولوی… ر و اعتماد دارند که می شنود و حاجت ایشان روا خواهد کردن و پنهان پنهان صدقه می دهند از بهر دفع بلا را و صحّت رنجوری را و اعتماد دارند که آن دادن و صدقه را قبول می کند چون صحتّشان داد و فراغت، از ایشان آن یقین باز رفت و خی …
- بخش ۱۲۵ - جواب گفتن انبیا طعن ایشان را و مثل زدن ایشان را جلال الدین محمد مولویجمله قصد و جنبشت زین اصبعستفرق تو بر چار راه مجمعست
- بخش ۱۵۷ - تمثیل فکر هر روزینه کی اندر دل آید به مهمان نو کی از اول روز در خانه فرود آید و فضیلت مهماننوازی و ناز مهمان کشیدن و تحکم و بدخویی کند به خداوند خانه جلال الدین محمد مولویتا چو وا گردد بلای سختروپیش حق گوید به صدگون شکر او
- بخش ۸ ابوالقاسم فردوسیبرفتند با شاه سیصد سواراز ایران هرانکس که بد نامدار
- بخش ۶ - شانزدهسالگی فریدون و آگاهی او از گذشته و سرنوشت پدرش ابوالقاسم فردوسیچو خواهد ز هر کشوری صدهزارکمر بسته او را کند کارزار
- غزل شمارهٔ ۲۲۸ صائبنامه و قاصد نمی خواهند بی تابان شوقنیست مکتوبی به غیر از بال و پر پروانه را
- غزل شمارهٔ ۳۰۸ صائبخواب غفلت از صدای آب اگر گردد گرانمی جهد ز آواز آب از خواب سنگین آسیا
- غزل شمارهٔ ۸۷۹ صائبدر سراغ کعبه مقصد، بساط خاک راطی کند هر روز با بی دست و پایی آفتاب
