جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۱۱۳ نتیجه برای «درد» · صفحهٔ ۸۴ از ۵۱۰
- غزل شمارهٔ ۲۷۴۱ جلال الدین محمد مولویرو بر سر خم آسمان صافتا درد بدی بدی به پستی
- غزل شمارهٔ ۲۷۶۹ جلال الدین محمد مولویساقی درده صلا که چون توجانها بندید جان فزایی
- غزل شمارهٔ ۲۷۷۰ جلال الدین محمد مولویرخها بنگر تو زعفرانیکز درد همیدهد نشانی
- غزل شمارهٔ ۲۷۸۵ جلال الدین محمد مولویگر نکاهیدی وجودم هر دمی از درد عشقمن نه عاشق بودمی من کارافزا بودمی
- غزل شمارهٔ ۲۸۰۵ جلال الدین محمد مولویصبحدم بر راه دیری راهبم همراه شددیدمش هم درد خویش و دیدمش هم کارهای
- غزل شمارهٔ ۲۸۱۰ جلال الدین محمد مولویاین چه سر گفتی تو با دلها که خصم جان شدنداین چه دادی درد را تا میکند درمانیی
- غزل شمارهٔ ۲۸۵۳ جلال الدین محمد مولویدل خسته را تو جویی ز حوادثش تو شوییسخنی به درد گویی که همو کند دوایی
- غزل شمارهٔ ۲۸۶۰ جلال الدین محمد مولویهست در حلقه ما حلقه ربایی عجبیقمری باخبری درد دوایی عجبی
- غزل شمارهٔ ۲۹۰۴ جلال الدین محمد مولویتو چگونه دارویی هر درد راکز صداع این و آن بگریختی
- غزل شمارهٔ ۲۹۱۷ جلال الدین محمد مولویدر جهان صاف بیدرد و دغلبی خطر ایمن مطاری دیدهای
- غزل شمارهٔ ۲۹۴۳ جلال الدین محمد مولویدر عین درد بنشین هر لحظه دوست میبینآخر چرا تو مسکین اندر پی فسونی
- غزل شمارهٔ ۲۹۴۷ جلال الدین محمد مولویزیرا چراغ روشن در ظلمت شب آیددرمان به درد آید این است اوستادی
