جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۸۶۰ از ۱٬۰۳۳
- بخش ۶۹ - بیان آنک مخلوقی کی ترا ازو ظلمی رسد به حقیقت او همچون آلتیست عارف آن بود کی بحق رجوع کند نه به آلت و اگر به آلت رجوع کند به ظاهر نه از جهل کند بلک برای مصلحتی چنانک ابایزید قدس الله سره گفت کی چندین سالست کی من با مخلوق سخن نگفتهام و از مخلوق سخن نشنیدهام ولیکن خلق چنین پندارند کی با ایشان سخن میگویم و ازیشان میشنوم زیرا ایشان مخاطب اکبر را نمیبینند کی ایشان چون صدااند او را نسبت به حال من التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنانک مثل است معروف قال الجدار للوتد لم تشقنی قال الوتد انظر الی من یدقنی جلال الدین محمد مولویگفت یا رب بندگان هستند نیزکه سببها را بدرند ای عزیز
- ششم جلال الدین محمد مولویهر کان طرف شتابد ماهت برو بتابدهم ملک غیب یابد هم عقل مرتضایی
- بخش ۱۵۰ - دیدن خواجه غلام خود را سپید و ناشناختن کی اوست و گفتن کی غلام مرا تو کشتهای خونت گرفت و خدا ترا به دست من انداخت جلال الدین محمد مولویخواجه از دورش بدید و خیره مانداز تحیر اهل آن ده را بخواند
- بخش ۱۲۲ - معجزه خواستن قوم از پیغامبران جلال الدین محمد مولویما نخواهیم این چنین لاف و دروغکردن اندر گوش و افتادن بدوغ
- بخش ۸۴ - فرمودن شاه ایاز را کی اختیار کن از عفو و مکافات کی از عدل و لطف هر چه کنی اینجا صوابست و در هر یکی مصلحتهاست کی در عدل هزار لطف هست درج و لکم فی القصاص حیوة آنکس کی کراهت میدارد قصاص را درین یک حیات قاتل نظر میکند و در صد هزار حیات کی معصوم و محقون خواهند شدن در حصن بیم سیاست نمینگرد جلال الدین محمد مولویزان نماید چند سیب آن باغبانتا بدانی نخل و دخل بوستان
- بخش ۶۵ - فرستادن میکائیل را علیهالسلام به قبض حفنهای خاک از زمین جهت ترکیب ترتیب جسم مبارک ابوالبشر خلیفة الحق مسجود الملک و معلمهم آدم علیهالسلام جلال الدین محمد مولویبندگان دارند لابد خوی اومشکهاشان پر ز آب جوی او
- بخش ۷۷ - آمدن رسول روم تا امیرالمؤمنین عمر رضیالله عنه و دیدن او کرامات عمر را رضیالله عنه جلال الدین محمد مولویچون رفیقی وسوسهٔ بدخواه راکی بدانی ثم وجه الله را
- بخش ۱۴۴ - حکایت آن زن کی گفت شوهر را کی گوشت را گربه خورد شوهر گربه را به ترازو بر کشید گربه نیم من برآمد گفت ای زن گوشت نیم من بود و افزون اگر این گوشتست گربه کو و اگر این گربه است گوشت کو جلال الدین محمد مولویگر بدیدی برف و یخ خورشید رااز یخی برداشتی اومید را
- بخش ۱۴۸ - حکایت مات کردن دلقک سید شاه ترمد را جلال الدین محمد مولویکز ضجر خود را بدراند شکمغصهٔ آن بیمرادیها و غم
- بخش ۴۷ - مانستن بدرایی این وزیر دون در افساد مروت شاه به وزیر فرعون یعنی هامان در افساد قابلیت فرعون جلال الدین محمد مولویآن کلامی که بدادی سنگ شیراز خوشی آن کلام بینظیر
- بخش ۵۴ - مناجات جلال الدین محمد مولویشرع چون کیله و ترازو دان یقینکه بدو خصمان رهند از جنگ و کین
- بخش ۱۲۶ - مفتون شدن قاضی بر زن جوحی و در صندوق ماندن و نایب قاضی صندوق را خریدن باز سال دوم آمدن زن جوحی بر امید بازی پارینه و گفتن قاضی کی مرا آزاد کن و کسی دیگر را بجوی الی آخر القصه جلال الدین محمد مولویچون سلاحت هست رو صیدی بگیرتا بدوشانیم از صید تو شیر
