جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۹۶۷ از ۱٬۱۳۷
- بخش ۱۰۳ - انکار کردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقی و پریدن ایشان و ناپیدا شدن در پردهٔ غیب و حیران شدن دقوقی کی در هوا رفتند یا در زمین جلال الدین محمد مولوییک ازیشان را ندیدم در مقامرفته بودند از مقام خود تمام
- بخش ۱۴۲ - مخصوص بودن یعقوب علیه السلام به چشیدن جام حق از روی یوسف و کشیدن بوی حق از بوی یوسف و حرمان برادران و غیر هم ازین هر دو جلال الدین محمد مولویآنچ یعقوب از رخ یوسف بدیدخاص او بد آن به اخوان کی رسید
- بخش ۴۹ - جواب دادن قاضی صوفی را جلال الدین محمد مولویذوق خنده دیدهای ای خیرهخندذوق گریه بین که هست آن کان قند
- بخش ۳۳ - طلب کردن امت عیسی علیهالسلام از امرا کی ولی عهد از شما کدامست جلال الدین محمد مولویچونک شد از پیش دیده وصل یارنایبی باید ازومان یادگار
- فصل بیست و ششم - از فقير آن به که سؤال نکنند زیرا که آنچنانست جلال الدین محمد مولوی… هر شود؛ اما بر جامهی سیاه که چندین سال از چرک سیاه و رنگ سپیدی ازو گردیده باشد اگر هزارگون چرک و چربش بچکد بر خلق و بر او آن ظاهر نگردد پس چون چنین است درویش را لقمهی ظالمان و حرامخواران و جسمانیان نباید خوردن. در درو …
- بخش ۶۲ - بیان آنک عارف را غذاییست از نور حق کی ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی و قوله الجوع طعام الله یحیی به ابدان الصدیقین ای فی الجوع یصل طعامالله جلال الدین محمد مولویزرق چون برقست و اندر نور آنراه نتوانند دیدن رهروان
- بخش ۹۵ - هفت مرد شدن آن هفت درخت جلال الدین محمد مولویروی در انکار حافظ بردهاینامْ تهدیداتِ نفسش کردهای
- بخش ۲۰۸ - مثل زدن در رمیدن کرهٔ اسپ از آب خوردن به سبب شخولیدن سایسان جلال الدین محمد مولویچون گران دیدی شوی تو مستدلرست از تقلید خشک آنگاه دل
- بخش ۱۳۹ - در صفت پیر و مطاوعت وی جلال الدین محمد مولویپس رهی را که ندیدستی تو هیچهین مرو تنها ز رهبر سر مپیچ
- بخش ۱۸ - استدعاء امیر ترک مخمور مطرب را به وقت صبوح و تفسیر این حدیث کی ان لله تعالی شرابا اعده لاولیائه اذا شربوا سکروا و اذا سکروا طابوا الی آخر الحدیث. می در خم اسرار بدان میجوشد؛ تا هر که مجردست از آن مینوشد قال الله تعالی ان الابرار یشربون این می که تو میخوری حرامست ما می نخوریم جز حلالی «جهد کن تا ز نیست هست شوی وز شراب خدای مست شوی» جلال الدین محمد مولویدیدهٔ تن دایما تنبین بوددیدهٔ جان جان پر فن بین بود
- بخش ۶۴ - در ابتدای خلقت جسم آدم علیهالسلام کی جبرئیل علیهالسلام را اشارت کرد کی برو از زمین مشتی خاک برگیر و به روایتی از هر نواحی مشت مشت بر گیر جلال الدین محمد مولویبهر آن لطفی که حقت بر گزیدکرد بر تو علم لوح کل پدید
- بخش ۸۱ - آمدن آن امیر نمام با سرهنگان نیمشب بگشادن آن حجرهٔ ایاز و پوستین و چارق دیدن آویخته و گمان بردن کی آن مکرست و روپوش و خانه را حفره کردن بهر گوشهای کی گمان آمد چاه کنان آوردن و دیوارها را سوراخ کردن و چیزی نایافتن و خجل و نومید شدن چنانک بدگمانان و خیالاندیشان در کار انبیا و اولیا کی میگفتند کی ساحرند و خویشتن ساختهاند و تصدر میجویند بعد از تفحص خجل شوند و سود ندارد جلال الدین محمد مولویاندر افتادند از دَر ز ازدحامهمچو اندر دوغِ گندیده هَوام
