جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۵۰۷ نتیجه برای «راز» · صفحهٔ ۹۷ از ۴۵۹
- غزل شمارهٔ ۲۲۵۵ جلال الدین محمد مولویقدحی دو ز دست خود بده ای جان به مست خودهله تا راز آسمان شنوی جمله مو به مو
- غزل شمارهٔ ۲۲۵۸ جلال الدین محمد مولویهله ای طالب سمو بگداز از غمش چو موبگشا راز با همو که سلام علیکم
- غزل شمارهٔ ۳۰۷۳ جلال الدین محمد مولویقیامتست همه راز و ماجراها فاشکه مرده زنده کند نالههای ناقوری
- بخش ۸۵ - حکایت تعلق موش با چغز و بستن پای هر دو به رشتهای دراز و بر کشیدن زاغ موش را و معلق شدن چغز و نالیدن و پشیمانی او از تعلق با غیر جنس و با جنس خود ناساختن جلال الدین محمد مولویرازگویان با زبان و بیزبانالجماعه رحمه را تاویل دان
- بخش ۵۷ - حمله بردن سگ بر کور گدا جلال الدین محمد مولویمشورت جوینده آمد نزد اوکای اب کودک شده رازی بگو
- بخش ۷۹ - سوال کردن رسول روم از امیرالمؤمنین عمر رضیالله عنه جلال الدین محمد مولویگر گشاید دلْ سرِ انبان رازجان به سوی عرش سازد ترکتاز
- بخش ۲۲۵ - نواختن معشوق عاشق بیهوش را تا به هوش باز آید جلال الدین محمد مولویبا تو بی لب این زمان من نو به نورازهای کهنه گویم میشنو
- بخش ۱۰۳ - بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن جلال الدین محمد مولویکهربای فکر و هر آواز اولذت الهام و وحی و راز او
- بخش ۱۱۷ - بیان مجاهد کی دست از مجاهده باز ندارد اگر چه داند بسطت عطاء حق را کی آن مقصود از طرف دیگر و به سبب نوع عمل دیگر بدو رساند کی در وهم او نبوده باشد او همه وهم و اومید درین طریق معین بسته باشد حلقهٔ همین در میزند بوک حق تعالی آن روزی را از در دیگر بدو رساند کی او آن تدبیر نکرده باشد و یرزقه من حیث لا یحتسب العبد یدبر والله یقدر و بود کی بنده را وهم بندگی بود کی مرا از غیر این در برساند اگر چه من حلقهٔ این در میزنم حق تعالی او را هم ازین در روزی رساند فیالجمله این همه درهای یکی سرایست مع تقریره جلال الدین محمد مولویکی کنم من از معیت فهم رازجز که از بعد سفرهای دراز
- بخش ۳۱ - حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوز بن جوز میریخت در جوی آب کی در گو بود و به آب نمیرسید تا به افتادن جوز بانگ آب# بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب میآورد جلال الدین محمد مولویقصدم از الفاظ او راز توستقصدم از انشایش آواز توست
- بخش ۱۰۲ - مشورت کردن فرعون با ایسیه در ایمان آوردن به موسی علیهالسلام جلال الدین محمد مولویگفت با هامان مگو این راز راکور کمپیری چه داند باز را
- بخش ۱۳۸ - موری بر کاغذ میرفت نبشتن قلم دید قلم را ستودن گرفت موری دیگر کی چشم تیزتر بود گفت ستایش انگشتان را کن کی آن هنر ازیشان میبینم موری دگر کی از هر دو چشم روشنتر بود گفت من بازو را ستایم کی انگشتان فرع بازواند الی آخره جلال الدین محمد مولویمورکی بر کاغذی دید او قلمگفت با مور دگر این راز هم
