جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۹۸۳ از ۱٬۰۳۳
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ ناصرخسرو قبادیانیاینجا بنمانی چو در آنجای نماندیتقدیر قیاسیت بدینجای بهکار است
- قصیدهٔ شمارهٔ ۶۸ ناصرخسرو قبادیانیدر گنج خانهٔ ازل و مخزن ابدهر دو نه جوهرند ولی نام جوهرند
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۱ ناصرخسرو قبادیانیحلال و خوش خور و طاعت کن و دروغ مگوبدین سه کاری گوئی به روز حشر بحل
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۱ ناصرخسرو قبادیانیجهان، خدای جهان را مثل چوبستانی استکه ما به جمله بدین بوستان در اشجاریم
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۷ ناصرخسرو قبادیانیکس ندیده است چنین طرفه زناشوئینه زنی هرگز زاده است بدین آئین
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۳ ناصرخسرو قبادیانیخانهٔ هوش تو سر بر گنبد گردون کشدگر تو خانهٔ بیهشی را بر زمین هامون کنی
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۰ ناصرخسرو قبادیانیآنکه بداند چگونگیت بداندشهره سرایا که تو ز بهر چرائی
- بخش ۵۲ - صف چهلم ناصرخسرو قبادیانی… است بقوت علم، و نفی کند جرم را و جسم را، چه از خالی و چه از پر چیز نیابد مگر اثباتی محض، بیرون این جرم گردنده که فلک است، و چون طبیعیات بکناره رسد حیز نباشد مگر سازنده طبیعیات، و چون نفس جزئی بیرون این فلک حیز نیافت وزو …
- بخش ۵۷ - جده ناصرخسرو قبادیانی… برد که هیچ اثر از آن برو پدید نبود و گفت آن ماهی را قرش میگفتند. هم بدین شهر پوست ماهی دیدم که به خراسان آن را سفن میگویند و گمان میبردیم به خراسان که آن نوعی از سوسمار است تا آنجا بدیدم که ماهی بود و همه پرها که ماه …
- گفتار پنجاه و یکم ناصرخسرو قبادیانی… بگوید آن خواهد که گشتن است و جدا افتادن مرشک و شبهت را از نفس مومن و بدان فریبها و مکر مخالفان دین نگنجند بمیان خلق و نیز گوید توانایی نیست مرا اندر دور کردن آن از نفس خویش و پرهیز داشتن از بی باکی و دلیری مگر بخداوند ت …
- بخش ۱۰۴ - صف هشتاد و دوم ناصرخسرو قبادیانی… ورت این نردبان حکمت بکردم . هلیت / مائیت / کیفیت / لمیت تا مستر شد را بدان هدایت افزاید . پس اگر کسی گوید که من از خدای عالم بررسم بی آنک چگونگی او بر رسیده باشم و دانسته چنان گفته باشد که من به چهارم پایه نردبان بر شوم …
- بخش ۳۰ - اندر کل و جزو ناصرخسرو قبادیانی… ، یعنی که جنس مر نوع را بمنزلت کلی است مر جزو را، و نوع نیز مر شخص را بدین منزلت است، و تا نخست کل نباشد چگونه جزو باشد، و محال باشد کل معدوم باشد و جزو موجود باشد، یعنی هر که گوید آدم نیز نوع بود، گفته باشد که شخص پیش ا …
