جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱٬۳۱۱ نتیجه برای «روی» با فیلتر جامی · صفحهٔ ۱ از ۱۱۰
- شمارهٔ ۱۴۹ جامیروی خود را مگو شریک مه استدر نکویی که لاشریک له است
- شمارهٔ ۱۸۷ جامیروی خوب تو مهوش افتاده ستخال مشکین بر او خوش افتاده ست
- شمارهٔ ۳۵ جامیروی خوش تو مطلع صبح صباحت استخط لب تو سبزی خوان ملاحت است
- شمارهٔ ۳۷۴ جامیروی تو آفتاب را ماندلعل تو شهد ناب را ماند
- شمارهٔ ۶۸۵ جامیروی تو غایب از نظر گل را تماشا چون کنمچون لاله داغم بر جگر گلگشت صحرا چون کنم
- شمارهٔ ۸۰۵ جامیروی برتابی ز من هرگه که بینم سوی توحیف می داری که افتد چشم من بر روی تو
- بخش ۳۵ - در بیان آنکه روی عاشق اول به سوی خویش است و بعد از آن به سوی معشوق و در آخر کار به سوی عشق جامیروی عاشق نخست در خویش استدل او از برای خود ریش است
- بخش ۴۶ - حکایت اعرابیی که خوان خلیفه را پسندید و گفت بعد ازین اینجا دایم خواهم رسید و جواب گفتن خلیفه که شاید مگذارند و گفتن اعرابی که آن وقت تقصیر از شما خواهد بود نه از من جامیروی در بغداد کرد اعرابییدر تمنای غنیمت یابیی
- بخش ۳۹ - در بیان آنکه چون عاشق ظلمت وایه های نفس بداند روی از خود بگرداند و در معشوق آورد جامیروی جان آورد به قبله دوستنشود محتجب ز مغز به پوست
- بخش ۶۰ - مناجات در روی به ریاض توکل آوردن و از آنجا استشمام نسیم رضا کردن جامیای دو عالم همه اجزا و تو کلخار صحرای توکل ز تو گل
- بخش ۱۰ - حکایت آن پیر هشتاد ساله که پیش طبیب رسید و از وی علاج ضعف خود پرسید و جواب دادن طبیب که علاج تو آنست که جوان شوی و از هشتاد به چهل واپس روی جامیرسته دندان تو گردد قویگر ازین هشتاد چل واپس روی
- بخش ۵۵ - حکایت زنگی که روی خود را در آیینه بی زنگ دید و به عکس روی خود آیینه را نپسندید جامیدیده چو بر روی ویش آرمیدشکلی از انسان که شنیدی بدید
