جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۹۸۰ نتیجه برای «خور» با فیلتر مولانا، غزل · صفحهٔ ۱ از ۸۲
- غزل شمارهٔ ۷۸۷ جلال الدین محمد مولویآنچ روی تو کند نور رخ خور نکندو آنچ عشق تو کند شورش محشر نکند
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۳ جلال الدین محمد مولویاگر باده خوری باری ز دست دلبر ما خورز دستِ یارِ آتشرویِ عالمسوزِ زیبا خور
- غزل شمارهٔ ۲۸۸۳ جلال الدین محمد مولویچه حریصی که مرا بیخور و بیخواب کنیدرکشی روی و مرا روی به محراب کنی
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۴ جلال الدین محمد مولویهمچو خور عالم فروز و همچو گردون سرفرازهم کلید هشت جنت هم برون از پنج و چار
- غزل شمارهٔ ۲۳۰۱ جلال الدین محمد مولویمن سرخوش و تو دلخوش غم بیدل و بیسر بهدل میده و بر میخور از دلبر و دل بر به
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۴ جلال الدین محمد مولویکم گوی ز عشق و عشق میخورگفتن نبود چنانک خورده
- غزل شمارهٔ ۲۴۱۸ جلال الدین محمد مولویساغر تا لب میخور تا شباندر میدان فی ستر الله
- غزل شمارهٔ ۶ جلال الدین محمد مولویهر کآن می احمر خورد بابرگ گردد برخورداز دل فراخیها برد دلتنگ ما دلتنگ ما
- غزل شمارهٔ ۱۰۶ جلال الدین محمد مولویدهانی بسته حلوا خور چو انجیرز دل خور هیچ دست و لب میالا
- غزل شمارهٔ ۱۸۵ جلال الدین محمد مولویاشکوفهها شکفته وز چشم بد نهفتهغیرت مرا بگفته می خور دهان میالا
- غزل شمارهٔ ۲۶۳ جلال الدین محمد مولویچونک از خوردن باده همگی باده شومانا نقل و مدام فاشربانی و کلا
- غزل شمارهٔ ۳۸۳ جلال الدین محمد مولویبس زدی تو لافِ زفتی، عاقبت در دوغ رفتیمیخور اکنون آنچ داری، دوغ آمد خمر نابت
