جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۷۸ نتیجه برای «خوش» با فیلتر مولانا، مثنوی · صفحهٔ ۱ از ۳۲
- بخش ۷۲ - جواب آن مغفل کی گفته است کی خوش بودی این جهان اگر مرگ نبودی وخوش بودی ملک دنیا اگر زوالش نبودی و علی هذه الوتیرة من الفشارات جلال الدین محمد مولویآن یکی میگفت خوش بودی جهانگر نبودی پای مرگ اندر میان
- بخش ۳۱ - حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوز بن جوز میریخت در جوی آب کی در گو بود و به آب نمیرسید تا به افتادن جوز بانگ آب# بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب میآورد جلال الدین محمد مولویآن یکی نایی خوش نی میزدستناگهان از مقعدش بادی بجست
- بخش ۴۲ - بیان توکّل و ترک جهد گفتن نخچیران به شیر جلال الدین محمد مولویطایفهٔ نخچیر دَر وادی خوشبودشان از شیر دایم کشمکش
- بخش ۸۵ - قصهٔ دقوقی رحمة الله علیه و کراماتش جلال الدین محمد مولویآن دقوقی داشت خوش دیباجهایعاشق و صاحب کرامت خواجهای
- بخش ۷۶ - حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو میافتم و تو نمیافتی الا به نادر جلال الدین محمد مولویگفت استر با شتر کای خوش رفیقدر فراز و شیب و در راه دقیق
- بخش ۵۴ - قال النبی علیه السلام ان الله تعالی یلقن الحکمة علی لسان الواعظین بقدر همم المستمعین جلال الدین محمد مولویجذب سمعست ار کسی را خوش لبیستگرمی و جد معلم از صبیست
- بخش ۱۰۱ - رجوع کردن به قصهٔ آن پایمرد و آن غریب وامدار و بازگشتن ایشان از سر گور خواجه و خواب دیدن پایمرد خواجه را الی آخره جلال الدین محمد مولویبینهایت آمد این خوش سرگذشتچون غریب از گور خواجه باز گشت
- بخش ۱۴۶ - حکایت ضیاء دلق کی سخت دراز بود و برادرش شیخ اسلام تاج بلخ به غایت کوتاه بالا بود و این شیخ اسلام از برادرش ضیا ننگ داشتی ضیا در آمد به درس او و همه صدور بلخ حاضر به درس او ضیا خدمتی کرد و بگذشت شیخ اسلام او را نیم قیامی کرد سرسری گفت آری سخت درازی پارهای در دزد جلال الدین محمد مولویآن ضیاء دلق خوش الهام بوددادر آن تاج شیخ اسلام بود
- بخش ۴۱ - بقیهٔ قصهٔ آهو و آخر خران جلال الدین محمد مولویروزها آن آهوی خوشناف نردر شکنجه بود در اصطبل خر
- بخش ۱۴۵ - حکایت آن امیر کی غلام را گفت کی می بیار غلام رفت و سبوی می آورد در راه زاهدی بود امر معروف کرد زد سنگی و سبو را بشکست امیر بشنید و قصد گوشمال زاهد کرد و این قصد در عهد دین عیسی بود علیهالسلام کی هنوز می حرام نشده بود ولیکن زاهد تقزیزی میکرد و از تنعم منع میکرد جلال الدین محمد مولویبود امیری خوش دلی میبارهایکهف هر مخمور و هر بیچارهای
- بخش ۱۱۳ - ذکر آن پادشاه که آن دانشمند را به اکراه در مجلس آورد و بنشاند ساقی شراب بر دانشمند عرضه کرد ساغر پیش او داشت رو بگردانید و ترشی و تندی آغاز کرد شاه ساقی را گفت کی هین در طبعش آر ساقی چندی بر سرش کوفت و شرابش در خورد داد الی آخره جلال الدین محمد مولویپادشاهی مست اندر بزم خوشمیگذشت آن یک فقیهی بر درش
- بخش ۲۶ - فرمودن والی آن مرد را کی این خاربن را کی نشاندهای بر سر راه بر کن جلال الدین محمد مولویهمچو آن شخص درشت خوشسخندر میان ره نشاند او خاربن
