جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۱۷ نتیجه برای «عمر» با فیلتر مولانا، مثنوی · صفحهٔ ۱ از ۱۰
- بخش ۵۸ - بیان آنک بیکاران و افسانهجویان مثل آن ترکاند و عالم غرار غدار همچو آن درزی و شهوات و زبان مضاحک گفتن این دنیاست و عمر همچون آن اطلس پیش این درزی جهت قبای بقا و لباس تقوی ساختن جلال الدین محمد مولویاطلس عمرت به مقراض شهوربرد پارهپاره خیاط غرور
- بخش ۱۰۴ - در خواب گفتن هاتف مر عمر را رضی الله عنه کی چندین زر از بیت المال به آن مرد ده کی در گورستان خفته است جلال الدین محمد مولویآن زمان حق بر عُمَر خوابی گماشتتا که خویش از خواب نتوانست داشت
- بخش ۸۲ - سؤال کردن رسول روم از عمر رضیالله عنه از سبب ابتلای ارواح با این آب و گل جسم جلال الدین محمد مولویگفت یا عمر چه حکمت بود و سِرحبس آن صافی درین جای کدر
- بخش ۱۶۳ - آتش افتادن در شهر به ایام عمر رضی الله عنه جلال الدین محمد مولویآتشی افتاد در عهد عمرهمچو چوب خشک میخورد او حجر
- بخش ۲۳ - تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهٔ انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است جلال الدین محمد مولویروز عاشورا همه اهل حلبباب انطاکیه اندر تا به شب
- بخش ۹۷ - مثل دوبین همچو آن غریب شهر کاش عمر نام کی از یک دکانش به سبب این به آن دکان دیگر حواله کرد و او فهم نکرد کی همه دکان یکیست درین معنی کی به عمر نان نفروشند هم اینجا تدارک کنم من غلط کردم نامم عمر نیست چون بدین دکان توبه و تدارک کنم نان یابم از همه دکانهای این شهر و اگر بیتدارک همچنین عمر نام باشم ازین دکان در گذرم محرومم و احولم و این دکانها را از هم جدا دانستهام جلال الدین محمد مولویگر عمر نامی تو اندر شهر کاشکس بنفروشد به صد دانگت لواش
- بخش ۲ - هلال پنداشتن آن شخص خیال را در عهد عمر رضی الله عنه جلال الدین محمد مولویماه روزه گشت در عهد عمربر سر کوهی دویدند آن نفر
- بخش ۱۰۸ - گردانیدن عمر رضی الله عنه نظر او را از مقام گریه کی هستیست به مقام استغراق جلال الدین محمد مولویپس عمر گفتش که این زاری توهست هم آثار هشیاری تو
- بخش ۷۷ - آمدن رسول روم تا امیرالمؤمنین عمر رضیالله عنه و دیدن او کرامات عمر را رضیالله عنه جلال الدین محمد مولویتا عمر آمد ز قیصر یک رسولدر مدینه از بیابان نغول
- بخش ۷۹ - سوال کردن رسول روم از امیرالمؤمنین عمر رضیالله عنه جلال الدین محمد مولویمرد گفتش کای امیرالمؤمنینجان ز بالا چون در آمد در زمین
- بخش ۷۸ - یافتن رسول روم امیرالمؤمنین عمر را رضیالله عنه خفته به زیر درخت جلال الدین محمد مولویآمد او آنجا و از دور ایستادمر عمر را دید و در لرز اوفتاد
- بخش ۹۷ - داستان پیر چنگی کی در عهد عمر رضی الله عنه از بهر خدا روز بینوایی چنگ زد میان گورستان جلال الدین محمد مولویآن شنیدستی که در عهد عمربود چنگی مطربی با کر و فر
