جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲٬۰۰۷ نتیجه برای «آینه» · صفحهٔ ۱ از ۱۶۸
- غزل شمارهٔ ۲۲۴۳ جلال الدین محمد مولویآینهٔ جان شده چهرهٔ تابان توهر دو یکی بودهایم، جان من و جان تو
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۹ جلال الدین محمد مولویآینهام من آینهام من تا که بدیدم روی چو ماهشچشم جهانم چشم جهانم تا که بدیدم چشم سیاهش
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۶ جلال الدین محمد مولویآینهای بزدایم از جهت منظر منوای از این خاک تنم تیره دل اکدر من
- غزل شمارهٔ ۲۴۲۱ بیدل دهلویآینهٔ وصل چیست، حیرتی آراستنوز اثر ما و من یک دو نفس کاستن
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۵ جلال الدین محمد مولویآینهیْ چینی تو را با زنگی اعشیٰ چه کار؟کرّ مادرزاد را با نالهٔ سرنا چه کار؟
- بخش ۴۲ - تفسیر انی اری سبع بقرات سمان یاکلهن سبع عجاف آن گاوان لاغر را خدا به صفت شیران گرسنه آفریده بود تا آن هفت گاو فربه را به اشتها میخوردند اگر چه آن خیالات صور گاوان در آینهٔ خواب نمودند تو معنی بگیر جلال الدین محمد مولویآن عزیز مصر میدیدی به خوابچونک چشم غیب را شد فتح باب
- بخش ۶۰ - تمثیل تلقین شیخ مریدان را و پیغامبر امت را کی ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حقالف ندارند چنانک طوطی با صورت آدمی الف ندارد کی ازو تلقین تواند گرفت حق تعالی شیخ را چون آیینهای پیش مرید همچو طوطی دارد و از پس آینه تلقین میکند لا تحرک به لسانک ان هو الا وحی یوحی اینست ابتدای مسلهٔ بیمنتهی چنانک منقار جنبانیدن طوطی اندرون آینه کی خیالش میخوانی بیاختیار و تصرف اوست عکس خواندن طوطی برونی کی متعلمست نه عکس آن معلم کی پس آینه است و لیکن خواندن طوطی برونی تصرف آن معلم است پس این مثال آمد نه مثل جلال الدین محمد مولویطوطیی در آینه میبیند اوعکس خود را پیش او آورده رو
- بخشِ ۲۵ - حکایتِ مسافرِ کنعانی که بهرسمِ ارمغانی، آینهای نورانی پیشِ روی یوسف (علیهالسلام) نهاد جامیرَه بهسوی مصرِ جمالَش سپُردآینهای بهرِ رَهآورد بُرد
- بخش ۹۳ - بیان آنک تن خاکی آدمی همچون آهن نیکو جوهر قابل آینه شدن است تا درو هم در دنیا بهشت و دوزخ و قیامت و غیر آن معاینه بنماید نه بر طریق خیال جلال الدین محمد مولویپس چو آهن گرچه تیرههیکلیصیقلی کن صیقلی کن صیقلی
- بخش ۷۹ - بیان اتحاد عاشق و معشوق از روی حقیقت اگر چه متضادند از روی آنک نیاز ضد بینیازیست چنان که آینه بیصورتست و ساده است و بیصورتی ضد صورتست ولکن میان ایشان اتحادیست در حقیقت کی شرح آن درازست و العاقل یکفیه الاشاره جلال الدین محمد مولویجسم مجنون را ز رنج و دورییاندر آمد ناگهان رنجوریی
- بخش ۲۷ - در بیان آنک صفا و سادگی نفس مطمنه از فکرتها مشوش شود چنانک بر روی آینه چیزی نویسی یا نقش کنی اگر چه پاک کنی داغی بماند و نقصانی جلال الدین محمد مولویروی نفس مطمئنه در جسدزخم ناخنهای فکرت میکشد
- شمارهٔ ۱۱ - آئین آینه پروین اعتصامیوقت سحر، به آینهای گفت شانهایکاوخ! فلک چه کجرو و گیتی چه تندخوست
