یکی را دید آن دیوانهٔ دین
که تُرکی مرده را میکرد تلقین
۱بدو گفت «اعجمی ترکِ تو آنگاه
که زنده بود ناافتاده در چاه
۲نکو نشنود اندر زندگانی
که مُرده بشنود تلقین چه خوانی؟
۳چو این ترکْ اعجمی بُد کز جهان شد
مگر زیر زمین تازیزبان شد!؟»
۴نبینی نشنوی هم چون کر و کور
از آن انگیزی این چندین شر و شور
۵رقیب دست چپ را مانده شد دست
ز بس کردار تو بنوشت پیوست
۶رقیب دست راست آزاد از تو
قلم بر کاغذی ننهاد از تو
۷نیاری از نماز خود چنان یاد
نماز تو به شهر کافران باد
۸نیایی در نماز الا به صد کار
حساب ده کنی و کار بازار
۹چو گربه روی شویی بعد از این زود
زنی باری دوی سر بر زمین زود
۱۰نظاره میکنی از بیقراری
زمانی دل درو حاضر نداری
۱۱نمازی نغز بگزاری و تازه
سبک تر از نماز بر جنازه
۱۲غمت آن لحظه بیاندازه افتد
که آن دم کیکت اندر پازِه افتد
۱۳چو بگزاری نماز خود به مردی
ندانی تا چه خواندی یا چه کردی
۱۴شره دنیا سرت برد به هیچی
سر از پیش خدا تا چند پیچی
۱۵اگر این خود نمازست ای سبکدل
گرانجانی مکن اینت خنک دل
۱۶تو دانی کاین نماز نانمازی
به ریشت در خورد تا کی ز بازی
۱۷