زنی بد پارسا، شویش سفر کرد
نه شویی و نه برگی داشت در خورد
۱یکی گفتش بتنهایی و خواری
نه نانی نه زری چون میگذاری
۲زنش گفتا که تنها نیستم من
که اندر قربت مولیستم من
۳مرا بی شوی روزی به شود راست
که روزی خواره شد روزی ده اینجاست
۴تو ای مرد از زنی کم مینمایی
چنینی و آی تو در وا چرایی
۵زناشایست و شایست من و تو
بلاست این بیش وایست من و تو
۶