سئوالی کرد زین شیوه یکی خام
از آن سلطان بر حق پیر بسطام
۱که از بهر چرا عالم چنین است
که آن یک آسمان این یک زمین است
۲چو آن پیوسته در جنبش فتادست
چرا این ساکن اینجا ایستادست
۳چرا این هفت گردد بر هم اینجا
چرا جاییست خاص این عالم اینجا
۴جوابش داد آن سلطان مطلق
که بشنو این جواب از ما علی الحق
۵سخن بشنو نه دل تاب و نه سر پیچ
برای این که میبینی دگر هیچ
۶چو ما در اصل کل علت نگوییم
بلی در فرع هم علت نجوییم
۷چو عقل فلسفی در علت افتاد
ز دین مصطفا بی دولت افتاد
۸نه اشکالست در دین و نه علت
بجز تسلیم نیست این دین و ملت
۹ورای عقل ما را بارگاهیست
ولیکن فلسفی یک چشم راهیست
۱۰همی هر کو چرا گفت او خطا گفت
بگو تا خود چرا باید چرا گفت
۱۱چرا و چون نبات و خاک وهمست
کسی دریابد این کو پاک فهمست
۱۲عزیزا سر جان و تن شنیدی
ز مغز هر سخن روغن کشیدی
۱۳تن و جان را منور کن باسرار
وگرنه جان و تن گردد گرفتار
۱۴چو میبینی بهم یاری هر دو
بهم باشد گرفتاری هر دو
۱۵مثال جان و تن خواهی ز من خواه
مثال کور و مفلوج است در راه
۱۶