چو میرفتند بر بالای کهسار
نسیم صبحدم آمد به گلزار
۱به دامانش بزد بلبل به دستان
ز بهر دلستان آن هر دو دستان
۲نسیم صبحدم را گفت برخیز
برو در دامن معشوقم آویز
۳بگو با من ترا آرام چونست
مرا بیتو جگر یک قطره خونست
۴چنانم در فراقت ای دلآرام
نه صبرم ماند و نی هوش و نه آرام
۵دلم مشتاق توست ای جان شیرین
چو میل خاطر خسرو به شیرین
۶اگر بار دگر رویت ببینم
به خلوت یک زمان پیشت نشینم
۷غم گیتی به یک جو برنگیرم
نباشم مردهٔ گر زان چه میرم
۸به جز چشمم کسی رویت مبیناد
غم گیتی سر کویت مبیناد
۹اگر عمرت بود زین پس بمانم
وگرنه جان به عشقت برفشانم
۱۰