چو باز آمد به درگاه سلیمان
صف اندر صف کشیده جمله مرغان
۱سر خود بر زمین بنهاد بلبل
کمر بسته زبان بگشاد بلبل
۲سپاس پادشه کرد و دعا گفت
سلیمان را بسی مدح و ثنا گفت
۳تو آن شاهی که مار و مور و انسان
دد و دام و پری داری به فرمان
۴ترا زیبد به عالم پادشاهی
که زیر حکم داری مرغ و ماهی
۵نباشد از تو بهتر شهریاری
کریمی تاجبخش تختداری
۶رسول پادشاه بیزوالی
به همّت برتر از نقص و کمالی
۷ز کویت تا گل بیخار روید
چو فراشان صبا خاشاک روید
۸تورا کام و مرادت حاصل آمد
دلت از نور عزت کامل آمد
۹تویی مطلوب هر جا طالبی هست
دلت از سرّ معنی گشته سرمست
۱۰از آن از خدمتت دوری گزیدم
که خود را لایق خدمت ندیدم
۱۱اگر عمرم دهد یزدان ازین پس
غلام حضرتت باشم از این پس
۱۲