نه به کویم گذرت میافتد
نه به رویم نظرت میافتد
۱آفتابی که جهان روشن ازوست
ذرهٔ خاک درت میافتد
۲در طلسمات عجب موی شکاف
زلف زیر و زبرت میافتد
۳در جگردوزی و جان سوزی سخت
چشم پر شور و شرت میافتد
۴در غمت بسته کمر بر هیچی
دل من چون کمرت میافتد
۵آب گرمم به دهن میآید
چشم چون بر شکرت میافتد
۶شکری از تو طمع میدارم
به بیندیش اگرت میافتد
۷شکرت بیخطری نی و دلم
به خطا در خطرت میافتد
۸بیشتر میل تو جانا به جفاست
یا جفا بیشترت میافتد
۹گر جفایی کنی و گر نکنی
نه به قصد است درت میافتد
۱۰دل عطار ازین بیش مسوز
که ازین بد بترت میافتد
۱۱