غزلیاتغزل شمارهٔ ۲۰۷ عطارشاعرعطارمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریهر که را عشق تو سرگردان کردهرگزش چارهٔ آن نتوان کرد۱چارهٔ عشق تو بیچارگی استهر که بیچاره نشد تاوان کرد۲سر به فرمان بنهد خورشیدشهر که یک ذره تو را فرمان کرد۳چون به زیبایی آن داری تواین چنین عاشق زارم آن کرد۴چشم خونریز تو از غمزهٔ تیزچشم این سوخته خونافشان کرد۵چه کنی قصد به خونم که دلمخویش را پیش رخت قربان کرد۶جان عطار تو خود میدانیکه هوایت ز میان جان کرد۷