دل به سودای تو جان در بازد
جان برای تو جهان در بازد
۱دل چو عشق تو درآید به میان
هرچه دارد به میان در بازد
۲ور بگوید که که را دارد دوست
سر به دعوی زبان در بازد
۳هر که در کوی تو آید به قمار
دل برافشاند و جان در بازد
۴هر که یک جرعه می عشق تو خورد
جان و دل نعرهزنان در بازد
۵جملهٔ نیک و بد از سر بنهد
همهٔ نام و نشان در بازد
۶هیچ چیزش به نگیرد دامن
گر همه سود و زیان در بازد
۷جان عطار درین وادی عشق
هر چه کون است و مکان در بازد
۸